ساسانیان که با نفوذ بیش از حد اسلام روبرو بودند بخصوص که شمال ایران همه به دست حضرت علی ع و دیپلماسی آب شیعه شده بودند، برای مقابله با آن زرتشت را مناسب دیدند و مغان زرتشتی را به دربار فراخوانده و همه مراسم قبلی را بنام زرتشت زدند تا اسلام را بدعت گذار و مخالف زرتشت بدانند،زرتشتی ها برای اینکه با اسلام و به دستور دربار مبارزه کنند از خدایان سه گانه و تثلیث مسیحیت یک خدا کم کردند، و آندو را هم به زمین آوردند که با هم نبرد کنند یکی ارتجاع سیاه و یکی اتش نورانی چون اغلب ایرانیان ستاره پرست بودند ابتدا آنها را خورشید پرستو مهر دوست کردند بعد هم آتش را بعنوان خورشید به زمین کشاندند و زمینی کردند و لذا پهلوی دوم هم که میخواست این کار را بکند خود را آریامهر نامید و یا تاج تخت ش را همایونی خواند و بخصوص در مورد نوروز فلسفه را تغییر داده به ضد اسلام تبدیل کرد، در حالیکه نوروز به معنی تولد زمین بود و خدا دستور داده بود هرسال جشن تولد بگیرند وی گفت مقصود از تولد زمین همین گیاهان هستند که سبز شدند، حتی حضرت نوح کشتی اش روز نوروز به زمین نشست،و در همان جا دوازده شهر درست کردند بنام های فروردین و اسپندان پایتخت آنها بود(نهجالبلاغه )و هنوز زرتشت به دنیا نیامده بود، اول نوروز در فروردین تجمع می کردند و تا ۱۲ روز به بقیه شهرها سر می زدند و روز سیزدهم به خارج از شهر میرفتند سیزده بدر موقعی نحس شد که حضرت ابراهیم ع در آن روز بت ها را شکست و بت پرستها این روز را نحس اعلام کردند، اما پیامبر اسلام در روز عید غدیر حضرت علی را در نوروز معرفی کرد، امام صادق هم فرمود نوروز دستور خداوند است و فارس ها آن را پاس داشتند، اما اعراب آن را ضایع کردند
طبیعی انسان ها با هم تفاوت دارند و هرکس ویژه خود است و استعداد مختلفی دارد لذا جامعه ها هم با هم تفاوت دارند مثلا گروهی استعداد تجارت دارند و اغلب ندارند،همانطور که گروهی استعداد بازیگری دارند بقیه ندارند،طبقات اجتماعی هم همینطور بوجود نیاید عده ای راه کسب درآمد را میدانند و بقیه نمیدانند، لذا اختلاف طبقاتی ساخته میشود ،اما گاهی عوامل انسانی دخالت می کند مثلا انسان قوی، انسان ضعیف را مورد بهره کشی قرار می دهد که این امر او را به استضعاف میکشاند و جامعه بصورت دو قطب متضاد در میاید و مستکبرین با هم به مستضعفین ظلم می کنند، در این موقع معمولا نزاع و جنگ اتفاق میافتد مثلا برده ها برعلیه برده داران شورش میکنند و اسپارتاکوس ها پیروز میشوند یا دهقانان برعلیه اربابان خود یا کارگران برعلیه سرمایه داران ، اما همانطور که تئوری مارکس می گوید، از بین نمی رود بلکه به دیگری در می آید ما در حال حاضر شاهد هر سه نوع آن هستیم ، برده داری مدرن، فیودالیزم نوین و امپریالیسم جدید، اما راه حل اسلامی برای حل تضاد طبقاتی از یکسو قناعت است و از سوی دیگر دعا، یعنی طرف توانگر را توصیه می کند از سرعت خود بکاهد که فرموده اند بی نیازی در قناعت است، قناعت باعث میشود مازاد ثروت بوجود آید و شخص آن را ببخشد، انفاق، زکات، خمس همه اینها سفارش به سرمایه داران فیودالها و برده دارهاست، اما دعا به معنی توسعه هست، تضاد یا تعارض منافع موقعی بروز میکند که حاصل یک عدد ثابت باشد و لذا اگر برده دار سود کند برده ضرر می کند، خریدار سود کند فروشنده ضرر می کند، اما اگر خدا برکت دهد به معنی اینکه عدد ثابت را اضافه کند هردو سود میبرند
همچون هویدا از ایرانیان خارج از کشور نمیخواهم که برگردند بلکه آنها همانجا شاخه امپراتوری بزرگ ایران را اداره کنند،آنها با پول ایران تأسیس شده اند و از ایران تغذیه می کنند پس جزو ایران هستند و شما باید حافظ منافع ایران باشید، آمریکا بزرگترین پاره ای هست که از ایران تغذیه می کند و فرزند ایران است هنوز هم هر جا کم میاورد اموال ایران را مصادره و بلوکه و خرج میکند از سال ۱۳۳۲که در ایران کودتا شد، نفت ایران را مجانی میبرد و خرج می کرد تا بحران اقتصادی ۱۹۳۰ را از سر گذراند،۴۰ سال نفت ایران را برد و برای خود کارخانه ساخت و تبدیل به ابر قدرت شد و اکنون همه سهام کارخانجات آنها برای ایران است ایلان ماسک هم تا یخ ایران را می خواند و دنبال یاد گرفتن زبان پارسی، به همین جهت ما بیشترین نیرو را در امریکا داریم و هر ایرانی مامور یکی از این ثروتمندان هست زیرا آمریکا ۲۳تریلیون دلار به ایران بدهکار است، و هنوز هم توان بازپرداخت آنرا ندارد،پس شما ای ایرانیان مقیم آمریکا باید بر سر آمریکائی ها ناظر باشید و وظیفه ملی و میهنی خود را در اداره این استان بزرگ ایران انجام دهید، اروپا و ژاپن و چین و هند و سایر کشور ها هم تیول ایران هستند زیرا در جنگ های اول و دوم همدیگر را نابود کردند و ایران بود که با پول نفت و گاز و معادن خود آنها را دوباره به چرخه حیات آورد، لذا هر جا ایرانی هست مانور است حافظ منافع ایران باشد و گول کسانی را نخورد که از آنها میخواهند تا باز گردد، شما خودتان چقدر پول ایران را در آنجا خرج کردید?باید بدانید در ایران هم برای شما هزینه شده، و همه اینها در بازگشت شما نفله میشود، لذا بمانید و گردن کاشانی چون ترامپ را خاموش کنید
توسعه درون مایه تضاد و تنازع وجود دارد و تعارض منافع باعث و مانع جلوگیری از توسعه هست، مثلا تعارض و یا تقابل با طبیعت باعث ایجاد حفاظت محیط زیست میشود، یعنی انسان برای توسعه نیاز به تخریب محیط زیست دارد، از همان ابتدا هیزم شکنی به معنی تخریب جنگل بوده است، البته هیزم شکنانی بودند که فقط از شاخه های شکسته و وریخته استفاده می کردند اما درختان تنومند که با تبر یا اره از بین میرفتند هم قابلیت انبار شدن داشتند و هم آتش مداوم تری می دادند اما اگر مادیگرا ها حداقل مشرک شوند خدا را هم شریک کنند، توسعه واقعی اتفاق میافتد و آن اینکه خداوند به دعای مردم باران بیشتری میفرستد و جنگل های جدیدی بوجود میاید یکی از صفات خداوند واسع هست یعنی توسعه دهنده بالذات، ولی او رحمن هم هست یعنی توسعه را به نفع انسان جهت می دهد،لذا فرموده ادعونی استجب لکم، از من بخواهید یا در واقع طرح بدهید تا من برآورده کنم،لذا مهمترین بخش دعای انسان توسعه رزق هست دعای توسعه رزق یعنی طرح کردن نیاز فوری و جدید هست لذا نو آوری طرح ها هم تضمین شده، البته خداوند دعاها را می شنود ولی برخی ها را فوری اجابت میکند و برخی را هم در دراز مدت و شاید روز قیامت به انسان میدهد مثلا کسی پول می خواهد که زن و بچه اش را اداره کند، فکری به ذهنش خطور می دهد که با آن درآمد زایی کند، ولی دیگری پول میخواهد که شهوترانی کند آن را می گذارد برای بهشت که حوری های زیادی به او بدهد لذا اعتقاد به زنده بودن فعال بودن خدا مانع تعارض یا تضاد درونی توسعه میشود
ساسانیان که با نفوذ بیش از حد اسلام روبرو بودند بخصوص که شمال ایران همه به دست حضرت علی ع و دیپلماسی آب شیعه شده بودند، برای مقابله با آن زرتشت را مناسب دیدند و مغان زرتشتی را به دربار فراخوانده و همه مراسم قبلی را بنام زرتشت زدند تا اسلام را بدعت گذار و مخالف زرتشت بدانند،زرتشتی ها برای اینکه با اسلام و به دستور دربار مبارزه کنند از خدایان سه گانه و تثلیث مسیحیت یک خدا کم کردند، و آندو را هم به زمین آوردند که با هم نبرد کنند یکی ارتجاع سیاه و یکی اتش نورانی چون اغلب ایرانیان ستاره پرست بودند ابتدا آنها را خورشید پرستو مهر دوست کردند بعد هم آتش را بعنوان خورشید به زمین کشاندند و زمینی کردند و لذا پهلوی دوم هم که میخواست این کار را بکند خود را آریامهر نامید و یا تاج تخت ش را همایونی خواند و بخصوص در مورد نوروز فلسفه را تغییر داده به ضد اسلام تبدیل کرد، در حالیکه نوروز به معنی تولد زمین بود و خدا دستور داده بود هرسال جشن تولد بگیرند وی گفت مقصود از تولد زمین همین گیاهان هستند که سبز شدند، حتی حضرت نوح کشتی اش روز نوروز به زمین نشست،و در همان جا دوازده شهر درست کردند بنام های فروردین و اسپندان پایتخت آنها بود(نهجالبلاغه )و هنوز زرتشت به دنیا نیامده بود، اول نوروز در فروردین تجمع می کردند و تا ۱۲ روز به بقیه شهرها سر می زدند و روز سیزدهم به خارج از شهر میرفتند سیزده بدر موقعی نحس شد که حضرت ابراهیم ع در آن روز بت ها را شکست و بت پرستها این روز را نحس اعلام کردند، اما پیامبر اسلام در روز عید غدیر حضرت علی را در نوروز معرفی کرد، امام صادق هم فرمود نوروز دستور خداوند است و فارس ها آن را پاس داشتند، اما اعراب آن را ضایع کردند