الزام آور نبودن مصوبات مجمع عمومی باعث شد، با اینکه جامعه جهانی به توقف حملات غزه رای داد ولی، اسرائیل بدون حمایت جامعه جهانی نیز به جنگ ادامه میدهد. کشتار غزه نشان می دهد که تنها راه پایان جنگ ها و نسل کشی ها، نابودی کامل اسرائیل است. زیرا اسرائیل شیطان مجسم است، و رگ و ریشه خود را، در تمام جهان گسنرده هست. برگزاری اجلاس آب و هوایی در زیر گوش ایران، و دعوت از رئیس رژیم جعلی اسرائیل آنهم :بعد از تصویب قطعنامه سازمان ملل، یک هشدار است: که نشان می دهد اسرائیل همچنان، در میان سران عرب از جایگاه ویژه برخودار است. در حالیکه افکار عمومی جهان باید بداند که :تاسیس این کشورها، همزمان با تاسیس اسرائیل است. یعنی همان دستی که اسرائیل را بوجود آورد، شیخ نشین ها را هم تاسیس کرد. و لذا زادگاه همه آنها یکی است. نابودی اسرائیل هم، به معنی نابودی: خاستگاه همه هواداران هرتزوک است. امروز مشخص می شود که: آیا کشورهایی که رای منفی، به مصوبه اتش بس غزه دادند، همچنان متحد اسرائیل باقی خواهند ماند یا خیر. سناریوی لازم در این زمینه بر دو نوع است: در پلن آ، فرضیه این است که اسرائیل، محکوم شود. و از حضور او برای :الزام آور کردن مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل، تاییدیه های لازم گرفته شود. یعنی همانطور که رئیس قطر و امارات گفته اند: رایزنی ها، راه حلی برای ادامه آتش بس بوجود آورد. یعنی: شیخ نشین ها و مخالفان مصوبه، خط خود را از اسرائیل جدا کرده اند. و اسرائیل از نظر سیاسی مرده است. اما پلن بی، یا سناروی دوم این است که: حدود 50کشور همچنان با اسرائیل بمانند، و از او در مقابل کشتار فلسطینی ها حمایت کنند. دراین صورت ، باید ملتهای این کشورها ، کار انها را یکسره کنند. یعنی آنها اجازه برگشت به کشور خود را نداشته باشند. در این جا نیز سه احتمال وجود دارد: که باید برای انها طرح مناسب داشت: و بدون فوت وقت آن را اجرا کرد: در مرحله اول، مردم توانایی ممانعت از ورود رهبران اسرائیلی خود را دارند، لذا رهبران 50کشور فوق، در دبی ماندگار می شوند. و راه برای بازگشت ندارند. در مرحله دوم، مردم به انتخاب جایگزین دست زده، و با تغییر در رفتار حاکمان خود، آنها را نیز برکنار می کنند. و افراد حامی غزه را حاکم می کنند. در مرحله سوم، مردم توان مقاومت ندارند، و رهبران دوباره به میز خودشان وصل می شوند. که در اینصورت باید سناریوی سخت داشته، محاکمه و ترور را از نظر دور نداشت. در ابتدا چنانچه فضای باز سیاسی وجود داشت، اقدام به طرح دعوی در دادگاهها نمود. و با ارائه مدارک لازم خواستار زندانی شدن این رهبران بشوند. اخرین مرحله سناریوی سخت، به این شرح هست: مردم هر محله باید اقدام به تشکیل هسته مقاومت نمایند. این هسته مقاومت وظیفه مطالعه و شناخت مقاومت را دارد. ما احتمال می دهیم این هسته های مقاومت، از چهل سال پیش بوجود آمده. لذا اتصال آنها به هم را باید در دستور کار قرار داد. سلسله مراتب این هسته های مقاومت به این شرح است: ابتدا فردی، بعد خانوادگی، بعد محلی. باید اقدام به مطالعه اخبار و تحلیل های مقاومت نمایند. سپس این محله ها با هم متحد و منطقه ای شوند. با استانی شدن، تشکیل هسته مقاومت: شورای عالی استانهای ان کشور، شکل می گیرد، که میتواند با معرفی کاندیدای خود، خواستا عزل همه مقامات طرفدار اسرائیل شود. در این حالت، مقاومت در بدنه همه ملتها، با همبستگی کامل، باعث می شوند تا جایی برای طرفدران اسرائیل باقی نماند. اخرین روش ترور آنان است. لذا اخبار دقیق: اجلاس آب و هوایی کاپ را پیگری کنید. اگر رئیس رژیم صهیونیستی، با هرکس تماس گرفت، آن را یاد داشت کنید. ملاقات دوج انبه و چند جانبه او را زیر نظر داشته باشند. لیست مقدماتی ترور رهبران اسرائیلی تمام کشورها، به این ترتیب تهیه می شود! برای نهایی کردن این لیست، در هنگام رای گیری به نفع اسرائیل، یا عدم ترک جلسه سخنرانی رئیس، باید توجه کرد. یعنی هرکس در جلسه سخنرانی اسحق هرتزوگ شرکت کرد، مرگ خود را امضا نموده است.
باید دانست که اصل سواد رسانه ای با :هدف القا قدرت از طریق دانایی است. لذا تنظیم خبر، تحلیل و گزینش آن، با هدفگذاری براندازی تبیین می شود. یعنی سواد رسانه ای بیشتر، قدرت براندازی بیشتر به انسان می دهد. به همین لحاظ ابتدا با انتقاد شروع می شود. مثلا: آمریکا می گوید: ما از ایران در خواست کرده ایم: تا جنگ را گسترش ندهد. که درواقع یک نوع التماس هست، و دست برتر ایران در طوفان الاقصی را نشان می دهد. اما ایرنا با تیتر : آمریکا: به ایران پیام داده ایم،آن را تبدیل به یک پیام کوبنده، پرقدرت و بازدارنده می کند. تا مخاطب قدرت برتر آمریکا را حس نماید. و این نشان می دهد دفتر نیویورک ایرنا، مزدور است تا همچنان آمریکا را ابر قدرت، و ایران را تروریست و جنگ طلب معرفی کند. این نوع تعبیر های رسانه ای کم نیست، تمام اهل رسانه های نوستالژیک، که تئوری رسانه ای آنها هنوز در دهه 1960 منجمد شده، تحلیلی چنین دارند. در خبرگزاری فارس که خود را منتسب به سپاه می کند، مقاومت غزه را نابودی ان الغا می کند: مثلا در قالب ترحم به مردم غزه می نویسد99درصد غزه نابود شده است.(اسرائیل تمام تونل ها را پر از آب کرد) یعنی اسرائیل یک قدم دیگر بردارد، به اهداف و ماموریت خود که نابودی حماس و مردم غزه هست، می رسد. روزنامه دنیای اقتصاد، هرنوع حرکت رو به جلوی دولت را، با تیتر های مشکوک، عقب ماندگی و افزایش فقر، تفسیر می کند: مثلا کاهش نرخ بهره یا تثبیت نرخ ارز را، تحمیل دستوری! و افزایش آن را تورم و فلاکت و افلاس متورم! معنی می کند. که از موضع دانایی اقتصادی(که خود را عقل کل می داند) هر اقدام دولت رئیسی را، یک قدم به سقوط آن نزدیکترکند. در طول دوران بعد از انقلاب، تمام رسانه های اقتصادی موضع ضد دولتی داشته اند: اگر نرخ ارز یا قیمت ساختمان کاهش پیدا می کرد: رکود بازار و بیکاری مهندسان و :تحصیلکرده ها را مطرح می کردند. و اگر همان ها افزایش پیدا می کرد: تورم را با نرخ بیکاری جمع کرده، فلاکت اقتصادی را تیتر می زدند. در هر صورت دنبال نوستالژیک خودشان، که در دهه 1350 گم شده بود می گردند. تا جایی که سفید شویی پهلوی، گفتمان غالب مردم می شود. حتی تلویزیون من و تو( به عنوان سرفرماندهی این سواد رسانه ای) به تطهیر پرویز ثابتی هم همت می گمارد. لذا دوستان انقلاب، باید به سادگی این کودتای خزنده را خنثی کنند، اولین کار تعریف یک تئوری براندازی جدید، برعلیه نظام کفر و سلطه جهانی است. چون ماهیت سواد رسانه ای براندازی است، آن را در جهت: براندازی سلطه اسرائیل و آمریکا و اروپا جهت دهد. و اگر فرضیه اثباتی را بجای سلبی فوق خواهان هستند، باید تئوری خود را برمبنای این اصل قرار دهند که: ایران ابرقدرت یکتا و یکتاپرست جهان بوده، هست و خواهد بود. لذا تغییر جهت تیتر ها،بسیار ساده خواهد شد. اخبار دروغ و جعلی و هم به راحتی شناخته خواهد شد. مثلا در قضیه اکراین، سواد رسانه ای و یا قدرت پنهان غرب، مظلوم نشان دادن ناتو هست! که مثلا نمی خواهد وارد جنگ اکراین شود، لذا روسیه، متجاوز هست. اما تئوری رسانه ای ایران، می گوید: دو ابر قدرت شرق و غرب، برای زور آزمایی به اکراین حمله کردند: تا قدرت یکدیگر را تست کنند: اما جنگ اکراین قفل شد. زیرا هردو مساوی بودند، و ایران با یک پهباد ارزان، آنهم فقط با رسانه ای شدن، برگ برنده را در دست گرفت. و لذا قدرت رسانه ای دشمن، بجای محکوم کردن روسیه، به کمک پهبادی ایران (که واقعیت هم نداشت) حمله ور شد. هماهنگی رسانه های داخلی هم، باعث شد تا فتنه سال قبل ، با هدف رسانه ای یعنی براندازی جمهوری اسلامی تحقق یابد. اما در جنگ غزه، با شناخت تاکیتک رسانه ای دشمن، همه چیز به نفع ایران تعبیر شد: با اینکه ایران شرکت نداشته، ولی همه پیروزی ها را به ایران نسبت دادند. و رهبر ایران هم اعلام کرد: ما در جنگ غزه نیستیم، ولی اگر لازم باشد همه کار می کنیم. یعنی قدرت ایران بقدری زیاد است که: فقط یک غزه کوچک، میتواند آمریکا و اروپا و اسرائیل را یکجا،به چالش بکشد.
امپراتوری پزشکی ایران
پزشکی در ایران، سابقه ای به میزان خلقت آدم و نوح دارد. زیرا آنها هم بیمار می شدند و به پزشک احتیاج پیدا می کردند. توصیه های پزشکی بیشتر بهداشتی بوده ، ولی به عنوان درمان نیز هست. و روایات هم داریم که پیامبر و معصومین، هم، خود به پزشک مراجعه می کردند، و هم دیگران را سفارش می کردند. سموم ضد انسانی، و ضد سموم،(سم شناسی) از قدیمی ترن آموزش های پزشکی و بهداشتی است. اینکه عده ای موادی ساخته یا کشف می کردند: که انسان با خوردن آن دچار مرگ شود. و یا کسانی باشند که سم را علاج کنند. اولین کنش پزشکان و یا شیمیدانان بود. سم در طبیعت وجود دارد مانند نیش مار، که خود مار هم بعنوان علامت انتخاب شده. و کلمه بیمار در فارسی، به معنی نداشتن این مار است! اما بطور منطقی کسی آن را مصرف نمی کرد. پس باید به شکلی در می آمد که: قابل مصرف باشد. این کار ظاهرا کار شیمی دانها بوده، ولی عملا کار پزشکان! زیرا باید نسوج بدن را می شناختند، و از تاثیر گذاری آن، بر تخریب نسوج مطمئن می شدند. و الا هر سمی که بر بدن اثر نکند، به درد نمی خورد. گاهی ان را در غذا می ریختند، تا رقیق شود، و گاهی هم درون میوه جات :تزریق می نمودند(مانند انگور سمی شهادت امام رضا ع) و گاهی نیز مستقیما تزریق می کردند. نتانیاهو گفته: ما مسلمانان را ابتدا با تفنگ از بین می بریم. بعد با موشک و بالاخره با آمپول. و هرسه اینها تکنولوژی هست، که تغمیم آن در نظریات کوانتمی، به هوش مصنوعی می رسد: تا عذاب وجدان هم نداشته باشد. البته امپراتوری ایران، با کمک حماس، کلیه کامپیوتر ها و نخبگان هوش مصنوعی، حتی رئیس گوگل را که در همایش اسرائیلی شرکت کرده بود، یکجا دستگیر و انتقال داد. بمباران های پسا طوفان الاقصی، نتیجه هوش مصنوعی است، که به خلبانها هم نیازی نیست. زیرا هریک چیپ کامپیوتری، که در داخل کیس و پاور کامپیوتر، و زیر پوست نخبگان کار گذاشته، آدرس محل ربوده شدن را با مقصد: جنگنده ها تنظیم و ماشه را فشار می دهد. اما نمی دانند که چیپ ها، دستکاری شده و مناطق انحرافی را نشان میدهند. ایران با این کار، بر سرقت دویست ساله علوم پزشکی پایان گذاشت. زیرا همه پزشکان جهان، با اینکه از ابن سینا می آموختند، ولی به اسم پزشکی غرب، یا پزشکی اسرائیل آن را معرفی می کردند. الان در اسرائیل و آمریکا، همه به پزشکی گیاهی، روی اورده اند، ولی بازهم بنام خود ثبت می کنند. و از ان برای مرگ مسلمانان استفاده می شود. زیرا مسلمان یعنی قوم سلمان(بر وزن معرب، یعنی قوم عرب شده-انجمن حکمت و فلسفه) و مقام سلمان و قوم او، بارها از سوی پیامبر اسلام، در بالاترین قدرت علمی و تقوا معرفی شده است: اگر دانش با ایمان، به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها آرام گیرد، مردانی از ایران بدان دست مییابند. یعنی فرق دانش پزشکی قوم سلمان، با بقیه در این است که :همراه ایمان است. پس خیانت نمی کند و: مرگ بشریت را هدف قرار نمی دهد. در حالیکه پزشکی غربی و مخصوصا اسرائیلی، روش کشتار آرام و مخفی: انسان را دنبال می کند. مثلا یکی از روشهای آنان، نازا کردن مسلمان است: با تزریق مواد فلج کننده، در مواد غذایی و نوشابه ها، باعث اختلال در دندانها می شوند، اختلال در دندانها (پرفسور شکیبا) باعث بیماری مزمن کف لگن می شود، و این بیماری، زنان را نازا، و مردان را عقیم می کند. با این حال، امپراتوری پزشکی ایران توانسته راه حل این بیماری را هم پیدا کند و مرکر درمان نازایی ابن سینا، در سطح جهان حرف اول را می زند. که با برداشتن بخشی از روده! و دوختن دو سر ان، شگفتی می افرینند. بهداشت در ایران هم حرف اول را می زند. زیرا دستور پیامبر را رعایت می کنند. چون فره ایزدی همراه، (فرشته های نگهبان)، به وظیفه خود عمل کرده و انسانهای ایرانی را محافظت می کنند. سلمان پاک جزو اهل بیت پیامبر بود، و این امر نشان می دهد او و مردمش، همیشه مورد عنایت بوده اند. (روایت دشت ارژن)
جنایتکار بودن شورای امینت، بر همه جهان ثابت شد. قبلا برعلیه ایران و عراق و لبنان و سوریه افغانستان، دستور حمله صادر می کرد. و چون تبلیغات تروریست بودن او، زیاد بود کسی متوجه جنایات او نمی شد. اما اکنون که سلاح تبلیغات از او گرفته شده، مردم دنیا دیدند که دوبار مصوبه ضد جنگ را وتو کرد، و دست اسرائیل را برای قتل عام فلسطینی ها باز گذاشت. حالا قرار است فردا مجمع عمومی سازمان ملل، تشکیل جلسه دهد. به نظر می رسد این جلسه اخر سازمان ملل باید باشد. زیرا مجمع عمومی هم هرچه تصویب کند، آمریکا و اروپا وتو خواهند کرد. لذا تنها راه باقی مانده آن است که: روسای جمهور کشورها، تصمیم به انحلال سازمان بگیرند، و به ملت های خود اعلام کنند که: در قتل عام جهانیان شرکت نداشته اند. والا همه جنایات اسرائیل و آمریکا، در سراسر جهان بنام آنها نوشته خواهد شد. زیرا، سازمان ملل از ابتدای تاسیس! دست به جنایت زده. و اعضا مجمع عمومی سکوت اختیار کردند.(الساکت اخی الراضی) و سکوت علامت رضا هست. حمله آمریکا به عراق و دیگر کشورهای مستقل، با مجوز شورای امنیت بوده است. و لذا کشتار بیش از یک میلیارد انسان، بر ذمه شورای امنیت است. شورای امنیت هم از سوی مجمع عمومی تایید می شود. لذا تداوم جنایت های جنگی شورای امنیت، نشان از مشارکت روسای جمهور کل جهان هست. کشتار فلسطینی ها گرچه توسط اسرائیل انجام می شود، ولی با حق وتو اروپا و آمریکا ادامه می یابد. براساس دستور قران، کشتن هر انسان معادل کشتن تمام انسانها هست. مثلا اگر حضر آدم ع کشته می شد (قبل از ازدواج و تولید مثل) یعنی هیچ انسانی روی زمین نبود. اگر منحنی جمعیت را رسم ، و از این معادله انتگرال بگیریم، کشتن حضرت آدم، معادل کشتن چهل میلیارد انسان بود، آنهم تا کنون! هر انسانی به همین مقدار عقبه دارد. فرض کنید در هر نسل دوبرابر میشود. و هر نسل هم بطور متوسط سی سال باشد . و مثلا نوح 15هزار سال پیش بود: و چهار پسر بنام های حام ویافث و سام و کنعان داشت. پس اوچهار برابر شده بود. اما متوسط را دوبرابر بگیریم، 15هزار سال 500نسل می شود. یعنی دو به توان پانصد! باید جمعیت امروز می بود. ولی فقط 7میلیارد است. و بقیه قتل عام شده اند. خیلی دست کم بگیریم، جنگ ها و کشتارها در طول تاریخ، مانع تولد: 50میلیالرد انسان شده است. حال اگر در جنگ دوم جهانی، دویست میلیون نفر کشته شده باشند، در سال1975، نسل دوم چهارصد میلیون، در سال 2005یک میلیارد و ششصد میلیون نفر می شدند، و درسال 2035به بیش از یک تریلیارد نفر بالغ می شدند، که الان نیستند. بنابر این،سازمان ملل ،از سال 1945تا کنون که: بیش از دویست کشور را به استقلال رانده، یعنی بین آنها و مادر اصلی(ایران) جنگ ایجاد کرده. و هنوز هم به دنبال تجزیه کردستان، سیستان و غیره هست، که هر روز تعدادی در این مسیر کشته می شوند. مسئولیت اینهمه کشته به عهده: تک تک روسای جمهور حاضر در: مجمع عمومی سازمان ملل خواهد بود: اگر، رای به انحلال سازمان ندهند. لذا فردا پیچ تاریخی مهمی است: یا باید حق وتو از سه کشور فوق گرفته شود، یا آن را بی اثر تصویب کنند. و یا در نهایت با اعلام بی خاصیتی و ضد هدف بودن: سازمان ملل آن را منحل نمایند. بعبارت دیگر:مجمع عمومی چند راه در پیش رو دارد، تا شریک جرم اینهمه نسل کشی ها نشود: اولین و ساده ترین راه اخراج، لغو عضئیت ان سه کشور است. با اینکار حق وتوی انها هم از بین می رود. دوم اینکه آنها را از شورای امنیت اخراج کنند، و بجای ان ایران و سوریه و عراق را تعیین نمایند. در اینصورت این سه کشور متفقین! یا پیروز جنگ دوم جهانی، مانند عضوی ساده فقط یک رای خواهند داشت. سوم:حق وتو را از انها گرفته به سه کشور جدید اعطا نمایند. اما اینها بعید است، لذا باید همگی دسته جمعی استعفا داده، سازمان ملل را منحل اعلام، و دارایی ان را بین اعضا تقسیم کنند.
سینمای مستند و آینده
در سینمای ایران اینده ای وجود ندارد! هرچه هست مربوط به گذشته، آنهم نه گذشته دور، بلکه گذشته قبل از انقلاب اسلامی، درواقع سینمای مستند ایران، مروج فرهنگ جاهلیت با چاشنی نقد است. دیدگاه ارتجاغی و نوستالژیک سینما، به ضد انقلاب بودن آنها برمی گردد. که از بودجه دولت جمهوری اسلامی و: وزارت فرهنگ و ارشاد استفاده می کنند، اما در ستایش قاجار و پهلوی و فرهنگ آن، مرثیه سرایی عطمی دارند. آینده از نظر آنها ترسناک و غیر قابل باور هست. چیزی که نباید اتفاق بیافتد. و همه ساعتها در تاریخ1346/6/6متوقف شده اند. زمانی که همه هنرمندان، در خرابه های تخت جمشید، ماه رمضان را با شامپاین و ودکا، به استقبال می رفتند، با همجنسگرایی و اجرای سکس در مسجد دانشگاه تهران، آن را ادامه می دادند. و این خلاصه ایدئولوژی سینمای ایران است :که مانند ساعت های دنیا که بر: ده و ده دقیقه(پایان جنگ جهان) تنظیم شده اند. هر حرکتی در سینمای ایران، مانند کش شلوار، با حالت ارتجاعی، دوباره به جای خودش برمی گردد. مدیر سینمای حقیقت: آینده را تاریک و وحشتناک می بیند. چون هیچ کدام از مستند های ایران، در بازار های جهانی مشتری ندارد. درواقع ستون هنری سینما، هنوز از زلزله انقلاب اسلامی، حتی شکاف هم برنداشته. فیلمقارسی ه! با روکش روسری های نیم بند، به نام جهان با من برقس وارد می شوند. و خروجی انهم، مجبوبیت روز افزون: روسپی های درباری و: تکرار طوطی وار ترانه های کوچه بازاری آن است. حتی در تلویزیون و رادیوی ایران، پس زمینه های مستند و اخبار، همیشه آهنگ های کاباره ای :مانند مرا ببوس است. وزیران نا اهل ارشاد، بجای اینکه محتوای سینما را آینده نگر کنند، به همان سیاق قبلی، جایزه ها را بین کسانی تقسیم می کنند، که بیشترین نوستالژی و هماهنگی را :با هنرمندان درباری داشته باشند. اسمش را هم می گذراند: قدردانی از هنر مندان پیشکسوت! نمی دانند این قدردانی ها انتها ندارد. و اگر انتهایی هم داشته باشد: پاره کرده بیشتر خطوط قرمز، و افشای درونمایه فساد سینمایی است. در حالیکه خط امام می گوید: ما با سینما مخاف نیستیم، با فحشا مخالفیم! اما همه فیلمهای مجوز گرفته اخیر از وزارت فرهنگ و ارشاد و جایزه برده! فقط در قدرت تخریب انها: از خط قرمز ها است.(حتی جنگ را هم با روابط جنسی تصویر میکنند) بنده، بارها در جشنواره های مختلف، این را اعلام کردم، ولی نتیجه آن تحریم خبرگزاری ماهین است. مسئول روابط عمومی جشنواره فجر، صراحتا گفت: ماهین نیوز ، سیاسی برخورد می کند، لذا ما دعوت نمی کنیم. در حالیکه همه فیلمهای برنده، سیاسی هستند، سیاسی از ان جهت که: تمایلات دشمنان را به صورت زیبایی، در جامعه طرح می کنند. مهمترین تمایلات دشمنان بی اینده بودن است، تا انقلاب مردم ایران را یک اشتباه بی سرانجام نشان دهد. در حالیکه خودشان، در تمام فیلم ها و مستند های غربی، پرواز به اینده و پرتاب شدن به: دنیای پر از زیبایی و شهوت و پول و قدرت را دارند. این شوق به اینده برای ایران، زیبا تر و مفید تر است. زیرا ایران در گذشته تمدن ساز بوده، ابر قدرت و تنها امپراتور جهان بوده، الان هم هست، در آینده هم خواهد بود: (قد صدق الله رسوله الرویا بالحق: لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله) و این وعده خداست که رویای پیامبرش را تایید می کند. ولی این رویاها، در سینمای ایران خرافات معنی شده، اما رویاهای جنگ ستارگان! و نابودگر1و2و3.. همچنان پرفروش ترین ها است. لذا ما در یک پیچ تاریخی هستیم: اگر سینما خود را با اسلام و انقلاب اشتی ندهد، باید از دور خارج شود. چون در تب و تاب نفوذ ضد انقلاب، به تعطیلی کشیده می شود. همچنان که به بهانه، فتنه سال قبل، حضور در جشنواره را تحریم کردند. و هنوز هم به دنبال تحریم آن هستند. علت بقا آن هم همنوایی با فتنه ها هست. چون فتنه ای ها، با فشار از پایین و چانه زنی از بالا، آن را همسو با خود کرده است. مدیران سینمای ایران می دانند: اگر هوای ضد انقلاب را نداشته باشند! رونق نخواهند داشت. سینمای ایران، متعلق به فرهادی های روسپی باز، و مدیری های همجنس گرا هست.