تئوری کودکیاری
نداشتن تئوری در همه رشته های علوم در ایران، باعث پراکنده کاری شده و نتیجه ای: جز فرار مغزها و نا امیدی نخبگان، در پی ندارد. البته برخی با رفو کردن تئوری های غربی، سعی دارند مثلا آن را بومی سازی کنند. ولی این کار مثل این است که: با کلید همسایه بخواهیم قفل خانه :خود را باز کنیم! یا باید کلید همسایه را نا کارآمد کنیم! و یا بی هدف آن را، در اطراف قفل بچرخانیم. اما تئوری های بومی میتواند: به امید افرینی، کار افرینی و شادی زیستن کمک کند. زیرا تئوری اصلی ایران: امپراتوری هست: یعنی ایران امپراتوری بوده! هست و خواهد بود. لذا همه اعمال ما در این چارچوب معنی پیدا می کند: ما رای می دهیم به ایجاد: یک امپراتوری یا تقویت آن. ما برنامه می دهیم، سازندگی و ابادانی می کنیم: برای یک امپراتوری شکر گزار. چرا که خداوند انسان را امپراتور می خواهد! کودک ما باید با نام امپراتوری، کام خود را باز کند. و جز امپراتوری چیزی نگوید، و چیزی نشنود. خداوند فلسفه وجودی بشر را :جانشینی خود معرفی کرده است. انسان نه رئیس یک خانواده، نه حتی رئیس یک اداره، بلکه رئیس کل جهان است! خداوند جهان را بخاطر انسان افریده. ولی ما مثل کودکی که به یک شکلات راضی می شود، تمام کرامت خود را، به یک جیفه دنیایی می فروشیم. و شاید هم خود را تحقیر می کنیم :تا چنین مقامی را باور نکنیم، یا از ان خوشحال نشویم. امپراتوری یعنی بالاترین قدرت. ابر قدرت یکتا، و خدا چنین انتظاری از انسان دارد: تا خود را بشناسد و بداند که: خدا به او چه مقامی داده است. طبیعتا امپراتوری مورد انتظار خدا، یک امپراتوری یاغی و ظالم نیست. بلکه قدرتی شکرگزار است: زیرا با شکر گزاری، خداوند قدرت انسان را افزایش می دهد. کودک ما باید با این مفاهیم آشنا شود و: به انها خو کند و با آنها خوشحال باشد. تئوری کودکیاری در اسلام هم تعریف شده! قبل از اینکه تمدن 50ساله! غربی برایمان تئوری سازی کند، در 14قرن قبل پیامبر و امام علی زحمت آن را کشیده اند: مثلا فرموده اند: کودک در 7سال اول فرمانده هست:هر دستوری می دهد باید اجرا شود! اگر داد می زند و غذا می خواهد، باید بدون دستمزد،به او غذا داد.( دع یرتع و یلعب) در هفت سال دوم برعکس! فرمانبر است. یعنی قبل از شما، آماده می شود برای بیرون رفتن! غذا خوردن و..فرویدی ها که کودک را در یک حالت می بینند، دچار اشتباه تربیتی می شوند. می فرمایند: 7سال سوم مشاور است: یعنی امپراتوری را فرامی گیرد. زیرا مشاور اعظم امپراتوری: بزرگتر خود یعنی پدر قرار می گیرد. پدر خدای روی زمین است(خلیفت الله فی الارض) چه برای همسر یا فرزندان. لذا فرزندان او را خدا و: روزی رسان خود می بینند. یک پشتوانه محکم! ولی متاسفانه تربیت نا اهلان، آن را بیرنگ کرده و موقعی که: انسان پدر خود را از دست می دهد، تازه می فهمد چه پناهگاه عظیمی را از دست داده است. لذا استقلال واقعی یا جوانی (سنی) از 21 سالگی باید آغاز شود: نه از 15یا 18 سالگی. از این رو یک پیوستگی دائمی بین نسل ها باقی می ماند. شاهد گسستگی بین نسلی نخواهیم بود. وقتی که پدر به فرزندی می گوید: برو از خانه بیرون! در واقع روحیه او را در خلا رها می کند. او قبل از 21 سالگی نباید: چنین حرفی بشنود. اعتماد به نفس خود را از دست داده، دائم خود را معلق در خلا می بیند. و فکر می کند کسی او را دوست ندارد، لذا دست به خودکشی می زند. چون امید او به پدر و مادر است. و هنگامیکه حرف جدایی ولو: به شوخی پیش می اید هر دو افسرده میشوند. پدر و مادر حس می کنند: دیگر مفید نیستند، و برای کودک خود کاری نمی توانند بکنند، و فرزند تصور می کند(حتی اگر ازدواج کرده، خانواده داشته باشد) دیگر کسی او را دوست ندارد. ورها شده در فضای نا امن است. بنا براین تئوری کودکیاری در اسلام، حمایت کامل: پدر و مادر از فرزندان است: تا 21 سالگی. یعنی همسر اختیار کردن هم، با حمایت پدر و مادر باید باشد، نه اینکه بگویند: برو خانه بخر وخودت را اداره کن.
نیاز جهانی به مدیریت ایرانی
همه جهان امروز، به مدیریت ایرانی نیاز خود را اعلام نموده اند. و براساس تحقیقات میدانی، ثابت شده که ایرانیان در تمام کارهای محوله، از سوی آمریکا و اروپا و قاره های دیگر، موفق ترین مدیران بوده اند. تا درجات فوق العاده بالای مدیریت، ارتقا پیدا کرده اند. شرکت های مهم آمریکایی و اروپایی، بالاترین دستمزدها را به مدیران ایرانی می دهند. و نیاز رفاهی و مالی انان را، در شرایط حداکثری تعیین و :حتی به آنان ویزا و اقامت رایگان می دهند، تا بعنوان مدیر مستقر در آن کشورها، مشغول به کار شوند. بطوریکه ایران از نظر صادرات: نیروی انسانی متخصص و مخصوصا مدیریت، در رتبه اول جهان قرار دارد. در داخل نیز همه دانشجویان و نیروی کار، خود را برای مدیریت در یکی از: کشورهای خارجی آماده می کنند. در سطح کلان نیز، ایران کار های غیر مدیریتی مانند: خدمات پسماند یا امور کارگری را، به اتباع همسایه ها واگذار می کند. و خود مشغول به مدیریت جهانی هست. مثلا افغانها در ایران، که بیش از 5میلیون نفر هستند، همگی در کار ساختمانی و عمرانی، به خدمات خود ادامه می دهند و از این رو باری از دوش ایرانیان برمی دارند. پاکستانی ها در کار کشاورزی، به کمک ایران آمده اند بطوریکه :اغلب برنج خوراکی ایرانی را: هندی و پاکستانی تشکیل می دهد. عراقی ها و خط مقاومت، به مبانی فقهی و حوزوی: ایران کمک می کنند. و چین بیشترین نیروی خدماتی ترابری را انجام می دهد. آمار ها نشان می دهد که در ایران، رشته مدیریت از نظر کمی و کیفی، به بالاترین درجه رشد خود رسیده: در حالیکه بقیه رشته ها به دانشجویان خارجی واگذار شده است: براساس تحقیقات انجام شده، از منابع سازمان سنجش کشور، رشته مدیریت در قبل از انقلاب، فقط بازرگانی بوده ولی بعد از انقلاب، شاخه ها و میان رشته های فراوانی به خود گرفته: مانند مدیریت صنعتی، مدیریت دولتی تا مدیریت پسماند. که حدود 50میان رشته ای را شامل می شود. براساس این تحقیق، تورم دانشجوی مدیریت نیز به 50برابر رسیده: بطوریکه گفته شده:افزایش ظرفیت پذیرش مدیریت، به دو برابر 5رشته فلسفه، علوم اجتماعی،تاریخ، زبانشناسی و اقتصاد رسیده است. یعنی هماهنگی کاملی بین پذیرندگان، و دانشجویان بوجود آمده: هم دانشجویان اقبال بیشتری: به مدیریت نشان داده اند، و هم دولت ظرفیت پذیرش مدیریت: و رشته های فرعی ان را افزایش داده است. در تمام سالهای اخیر، 50درصد پذیرفته شدگان: رشته های دیگر هم در روند تحصیلی خود، بسوی رسته مدیریت گرایش پیدا کرده اند یعنی اگر در دوران لیسانس و کارشناسی و کنکور، در رشته های ریاضی و فنی و مهندسی و پزشکی قبول شده اند، در دوره های ارشد و دکتری و حتی پسا دکترا، به مدیریت روی اورده اند. و عملا هم در پست های مدیریتی مشغول به کار شده اند. لذا این روند ثابت می کند: علت بیکاری فارغ التحصیلان هم، تغییر ذائقه کاری انان :به سمت مدیریت است. یعنی دوست ندارند زیر دست: کسان دیگری باشند، بلکه خودشان کسب و کار مدیریتی داشته باشند. از این رو :رشد شرکتهای مستقل و دانش بنیان، با شتاب بالایی همراه بوده است. اغلب انها هم سکوی پرش به سوی : مدیریت جهانی محسوب می شوند. یعنی براثر تورم مدیریتی در ایران، آنها با ورود به شرکتهای دانش بنیان ، دوره کوتاه مدت مدیریت جهانی را، تجربه کرده و با کسب ارتباطات لازم، آماده اعزام به یکی از کشورها می شوند. (که البته برخی ها آن را فرار مغزها عنوان می کنند). در حالیکه این امر نشان می دهد: تورم نیروی متخصص و نخبه، در ایران بقدری زیاد است که به ان: تعبیر (بی توجهی) می گویند. یعنی نخبگان در ایران مانند: آثار باستانی آنقدر زیاد هستند، که گاهی رسیدگی به آنان، در صف های طولانی است. توفیقات مدیران ایرانی در جهان هم، به حدی است که تقاضا برای مدیر ایرانی، به بالاترین نیاز انها تبدیل شده است. مثلا کشوری مثل آمریکا، با اینکه 22تریلیون دلار بدهکار و: هرسال با کسربودجه مواجه هست، اما بالاترین دستمزدها را به ایرانی ها می پردازد.
اقتصاد جنگ غزه
در یک جمله میتوان گفت: جنگ غزه، وظیفه انتقال دارایی های غربی، به ایران را بعهده دارد. همانطور که در جنگ عراق 7تریلیون دلار: از امریکا به ایران منتقل شد. زیرا امریکا درعراق هرچه هزینه کرده، ایران با بیرون کردن آمریکا از عراق، همه را تصاحب نموده است. بعبارت دیگر انتقال معکوس صورت گرفته است: مثلا امریکا به سربازان خود، حقوق می داد یا برای عراق، امکانات لجستیک می فرستاد. و آنها همه را در عراق هزینه می کردند. یا بخشی از دارایی های عراق می شد. فرضا پادگانهایی که درست کرده اند. طبیعتا از نیروهای عراقی استفاده کرده، و به آنها دستمزد می دادند. و عراقی ها دستمزد خود را در اربعین، خرج ایرانی ها می کردند. این روند تراوایی یا همان تروآیی! بعد از پیروزی انقلاب آغاز شد: آمریکا نفت رایگان از ایران می برد. ولذا بسیار ثروتمند شده بود. و به این پولها عادت کرده و بر روی ان برنامه داشت. وقتی انقلاب اسلامی شد، روند معکوس شد: یعنی ایران نفت به آمریکا نداد. آمریکا هم ایران را تحریم کرد. لذا شرکت های امریکایی مجبور شدند: خودشان روابط سرمایه گذاری و بازار یابی را ادامه دهند. به همین خاطر کالاهای آمریکایی، به قیمت ارزان به ایرانیان داده می شد: تا مشتری از دست نرود که نمونه آن کمپانی! اخیر بود که اپل 70میلیونی را 20میلیون می داد. از ان طرف هم دولت آمریکا، که بی پول شده بود، ناچار به دارایی های ایران: چنگ انداخته آن را غارت می کرد، یا بقول خودش بلوکه می کرد. ولی این بلوکه کردن هم طبق قانون تراوایی اقتصادی، نشت پیدا می کرد و به داخل ایران برمی گشت: مثلا از این پول ناچار بودند: مبالغ هنگفتی به ایرانیان ضدانقلاب، برای براندازی بدهند، آنها هم دلارها را به داخل ایران، برای عوامل خود می فرستادند. عوامل هم در ایران خرج می کردند. اکنون نیز غزه به همین شکل است: از یکسو تمام اهدایی های غربی، سوخته می شوند. زیرا بمباران غزه عمدتا :در جاهایی صورت می گیرد که: نقشه و طرح آن توسط محمود عباس بوده، که به آسانی در اختیار اسرائیل قرار می دهد. یعنی پاکسازی اموالی حرام! و بجای ان شهرک های صهیونیست نشین، تخلیه و در اختیار غزه قرار می گیرد. اغلب شهرک نشین ها یهودی، یا فرار کرده و یا به جاهای دیگر منتقل شده اند. و تا دوبرابر شهرک ها، در تیررس غزه هست و خالی از سکنه می باشد. از سوی دیگر یمن هم با هماهنگی کامل، تمام کشتی ها و داراییهای ان را مصادره می کنند. مانده کشتی هم متعلق به مقاومت می شود. همه اینها یعنی که ایران، نه تنها نیروهای نیابتی برای جنگ دارد. بلکه برای اقتصاد هم دارد. آنها بدون نیاز به دستور ایران، در جهت انتقال داراییهای بیشتر اقدام می کنند. هر روز که می گذرد، هزینه جنگ غزه برای امریکا و اسرائیل، بالاتر می رود. و همه می دانند که این هزینه ها به جیب: مقاومت می رود. چه بصورت نقدی که به مزدوران،سربازان خود می دهند و: چه بصورت کشتی یا تانک و نفر بر، که هر روز شکار می شوند. و این روند تا جایی ادامه خواهد یافت :که کلیه دارایی های غربی در اسرائیل و آمریکا تمام شود. همانطور که در اروپا تمام شده. یعنی اروپا ماند زمان بعد از جنگ دوم جهانی، فقیر و بیچاره شده است. زیرا اگر داشت باز هم: به اسرائیل کمک می کرد. پس میتوان گفت کمک به اسرائیل، نقطه پایان ثروت دولت آمریکایی ها است. هنگامیکه دارایی آمریکا هم مثل اروپایی ها، تمام شود مرگ اسرائیل هم فرا می رسد. چون بدون کمک آمریکا، وجود نخواهد داشت. تنها راه نفس کشیدن آمریکایی ها، امید به اجرای برجام ، اف ای تی اف و کاپیتولاسیون است. زیرا هنوز میتوانند به این بهانه ها، ایران را تلکه کنند. و اموال ایران را مصادره و: برای اسرائیل بفرستند. همانطور که به بهانه 11سپتامبر، تمام غرامت خانواده ها و شرکت ها را، از پول ایران برداشت کردند. البته به انها هم ندادند! لذا حقوق دانان ایرانی، اگر وجدان داشته باشند، کاپیتولاسیون یا برجام و سند 2030و اف ای تی اف را دور میریزند یا دورمی زنند.
فرج امام زمان به دست کیست؟
بطور کلی سه فرضیه مطرح است: فرضیه اول می گوید: به دست خدا است. اما این فرضیه در وجه عام، صحیح است یعنی همه چیز دست خداست(لاموثر فی الوجود الا الله) منطقا، وقتی همه کارها دست خدا باشد، مسئله فرج امام زمان هم در دست او ست: لذا ما دعا می کنیم: (اللهم عجل لولیک الفرج) و از خدا می خواهیم فرج امام زمان را نزدیک تر بگرداند، تا ما هم ایشان را درک کنیم. فرضیه دوم می گوید: خداوند در مورد بشر، یک استثنا قائل شده: او را جانشین خود در زمین قرار داده! لذا اختیارات و قدرت خود را هم، به او تفویض می کند(انی جاعل فی الارض خلیفه) لذا فرج امام زمان هم به دست مردم است. اینجا فرضیه مقدماتی : اراده و اختیار انسان است. همان امانتی که خدا به او داد و قبول کرد. در حالیکه کوهها از پذیرفتن آن ابا داشتند(انا عرضنا الامانت علی الجبال، فابین و حمله الانسان،) فرضیه مقدماتی دیگر این امر ان است که: انسان ها همه امپراتور کل جهان هستند. زیرا قائم مقام خدا در روی زمین است. فرضیه مقدماتی بعدی این است که خدا، امپراتوری خود خوانده یا خود محور را نمی خواهد. بلکه مطیع کامل می خواهد. به همین جهت با اینکه انسان امپراتور است، ولی باید در مقابل خدا خاشع باشد. چون کوچکترین زاویه با خدا، تولید تضاد منافع می کند. و در نهایت به جنگ با خدا منجر می شود: مانند ربا خواری! رباخواران می گویند: ربا خواری هم یک شغل است! اما خداوند می گوید: خرید و فروش و مکاسب، حلال ولی رباخواری حرام(اخل الله البیع و حرمالربا). زیرا شغل محسوب نمی شود. چون انسان از دسترنج خود سود نمی برد، بلکه دسترنج دیگران را تصاحب می کند. در نهایت کسانیکه رباخواری را توجیه اقتصادی و علمی بکنند، در حکم محاربه با خدا هستند. و در این فتوا فرقی بین: مقام دولتی یا نهاد و ارگان با اشخاص وجود ندارد. یعنی بانک مرکزی که: مرکز رباخواری در ایران است، یک موسسه ضد خدایی هست و باید منهدم شود. زیرا دو تکلیف اساسی را، بدون قانون مصوب، انجام می دهد: یعنی از اهداف خود دور شده است: یکی اینکه بهره ها را بالا می برد. دوم اینکه مسکوکات(زر وسیم) را در خزانه جمع می کند. که مشمول( ایه والذین یکنزون) می شود. چون قصد تقسیم آنها را ندارد، پس مرتد فطری است: زیرا که با خدا در حال جنگ است. و برهمه مسلمین واجب است: آنجا را تخریب و اموال آن را، بین مردم تقسیم کنند. تا هنگامیکه این کار نشده، یعنی مردم در صف مبارزه با خدا هستند! واگر ولی او هم ظهور کند، با او هم جنگ می کنند. ولذا فرج حاصل نشده است. پس در اینجا فرج یعنی: زمینه ظهور و آمادگی مردم . اما در فرضیه سوم گفته میشود که: به دست خود امام زمان هست: مثلا وقتی می گوییم: عجل علی ظهورک: در واقع ایشان را خطاب قرار داده، بدون توجه به مشیت الهی، و زمینه سازی مردم، از او می خواهیم زودتر خود را به ما نشان دهد. علاوه براین ، مردم باید توجه کنند: که قیام مهدی عج یک قیام قبیله ای، قومی یا فردی نیست. بلکه باید همه جهان را تحت پوشش قرار دهد. لذا جهان باید زبان عربی (قرانی) را بداند. شیعه را بشناسد. و مولفه آن را به درستی درک کند. والا اگر به همین منوال باشد، که در عصر ارتباطات فضایی، و انفجار اطلاعات زمینی! هنوز فقط صد میلیون شیعه وجود دارد، موضوع را منتفی می کند. زیرا اما عصر وقتی ظهور می فرمایند: به زبان عربی فصیح سخن می گویند: و به المان های شیعه استناد می کنند: لذا اگر مردم آنها را نشنانسد، از خود می پرسند: او چه می گوید؟ لذا مهمترین مانع ظهور و فرج امام زمان، علما هستند. که به وظیفه تبلیغی خود، برای شناساندن شیعه عمل نمی کنند. آنها به بهانه وحدت! حقایق شیعه را کتمان می کنند، و یا آن را نمی گویند. در حالیکه شیعه باید مانند فاطمه زهرا سلام الله، لحن صریح و کوبنده داشته : تا پای جان از علی بگوید. لذا دسته دوم تساهل گران هستند. کسانیکه حاضر نیستند: از شیعه بگویند و یا از شیعه بشنوند.
چرا امام زمان ظهور نمی کند؟
به دو دلیل عمده،امام زمان ظهور نمی کند و: باید کسانی که می گویند ظهور نزدیک است، آن را مدنظر قرار دهند: تا بعنوان وقاتون!(تعیین کننده وقت و زمان ظهور) و دروغگو شناخته نشوند!(کذب الوقاتون) کسانیکه وقت ظهور تعیین می کنند، دروغگو هستند. چه بصورت صریح باشد و چه اشاره و ضمنی. یعنی چه بگویند: امسال در روز جمعه اول شعبان! ظهور خواهد کرد. و چه بگویند ظهور بسیار نزدیک است. و ما به عینه می بینیم که: اغلب منتظران ظهور در رده دومی هستند: سعی دارند القا کنند که:ظهور نزدیک است، تا خود را مقدس جلوه دهند. در حالیکه دروغگویانی بیش نیستند. حداقل از زمانی که انجمن حجتیه، در ایران تاسیس شد ما می شنویم: که عده ای می گویند علائم ظهور! دیده شده بنابر این ظهور نزدیک است. پنجاه سال بر انها گذشته، ولی باز هم تکرار می کنند. در حالیکه فلسفه غیبت امام زمان عج، نداشتن یاران یکدل بوده است. معنی این است که باید: یارانی وجود ایند که امام زمان بتواند: بر روی آنها حساب کند. لذا شاید هنوز آنها بدنیا نیامده اند. در برخی روایات آمده که امام حسین ع، یک شب را از دشمنان مهلت خواست. علت آن را، اغلب نماز و عبادت گفته اند. اما برخی ها هم گفته اند که: نظر امام در باره علت مهلت خواستن، این بوده که یکی از یارانش هنوز: در راه بوده است. حتی برخی روایات می گوید: امام حسین ع شخصا: به دیدار یکی از یارانش رفت، و در لای انگشتان خود، فهرست شهدا را نشان داد و گفت: نام توهم هست، بیا! و او که گریزان بود، به شوق آمد و همراه امام حسین ع رفت. برعکس هم، برخی ها که ادعای دوستی می کردند، و تا شب عاشورا، همراه امام حسین ع بودند آن شب ماهیت خود را بروز دادند، و در تاریکی شب جبهه جنگ را ترک کردند تا: به خانواده های خود ملحق شوند. این ریزش ها و پایش ها، خیلی مهم است. چه کسانی تا آخر خط می مانند. و چه کسانی که :در اخرین لحظه ملحق می شوند. یا منفک می شوند.هدف امام حسین ع هم این بود که :حجت بر همه تمام شود. کسی ادعا نکند به زور امده به جبهه! یا دیگران مدعی نشوند که یاران امام حسین، به اجبار، خود را به مهلکه و مرگ انداختند. علاوه بر این که همه رفتار های امام حسین ع و: زینب سلام ها فقط عشق بود: عشق و محبت شدید: به یکدیگر و به خدا! در اخرین لحظه امام حسین ع می فرماید( الهی رضا بقضائک!) زیرا خداوند فرموده بود: من: دوست دارم ترا کشته ببینم!(من عشقه قتله)(ان الله شاء ان یراک قتیلا.)یعنی : اگر دوستی مرا می خواهی! من می خواهم و دوست دارم: که ترا کشته ببینم. حضرت زینب هم در مجلس یزید فرمود: من بجز زیبایی چیزی نمی بینم. زیرا خداوند چنین خواسته، و ما برای محبوب خود، سر و جان را فدا می کنیم. لذا آنها ییکه عجله دارند امام زمان ظهور کنند، بدانند که دشمن امام زمان هستند. زیرا (عجل فرجهم) به این معنی نیست که زودتر ظهور کند! بلکه فرج او نزدیک تر شود. یعنی بتواند بین مردم بگردد و زندگی کند. چون مردم آماده نیستند، طبیعی است که اگر ظهور کند، مانند اجدا طاهرین ش، او را هم ترور خواهند کرد. بعنوان مثال یکی از دلایل عدم ظهور: اشغال مکه توسط وهابیون است. آنها علیرغم ادعای نفی امام زمان عج، خود را کاملا آماده کردند که :در اولین لحظه ظهور ایشان را ترور کنند. اساس وهابیت برمبنای ضدیت با ظهور هست. آنها با کشتن یازده امام قبلی، امیدوار بودند دیگر اثری از اسلام و امام نماند. والان که می بینند مردم منتظرند، آنها هم منتظرند تا ترور نمایند. بنا براین تا قبله اول (قدس شریف) و قبله دوم(مکه و مدینه) از دست آل یهود و آل سعود، پس گرفته نشود، زمینه ظهور اماده نیست. حتی در بحث کارکردهای فرهنگی هم، زمینه آماده نیست! زیرا هنوز مردم دنیا نمی دانند: امام حسین ع کیست! یا زمزم و صفا کجا قرار دارد. چون وقتی امام زمان ظهور کند: خود را فرزند زمزم و صفاف و فرزند امام حسین ع معرفی می کند. ولی مردم حرف او نخواهند فهمید.و خداوند علما را توبیخ خواهد کرد.