هر تفکری برای خود یک مدینه فاضله دارد. اما همه آنها دور از دسترس و: محول به اینده ای دور و انتهای تاریخ هست. یعنی دست نیافتنی و بعبارتی خیالی است. حتی ماتریالیست ها و کمونیست ها هم، کمون نهایی را در انتهای تاریخ، یعنی یک ایدئال در مقابل رئال می دانند. اما در اسلام، مدینه فاضله از همان کلمه تهلیل(قولو لا اله الا الله تفلحوا) آغاز می شود. اصلا تفحلوا به معنی: ورود به مدینه فاضله ای است که: انسان در ان همه خواسته های خود را پیدا می کند. لذا می بینیم، پیامبر که مبعوث شد، خانه خود را به مدینه فاضله تبدیل کرد: حضرت خدیجه اولین زن مومنه، و حضرت علی اولین ایمان آورنده، هردو در پشت سر رسول خدا، نماز می خواندند. به توصیه های او گوش می دادند، و رفتار خود را با آن تنظیم می کردند. به همین جهت توصیه شده حتی در خانه خود، محلی را برای مصلی: یا مسجد و محراب خانگی اختصاص دهید. یعنی مدینه فاضله در خانه ها، نیز معنی پیدا می کند. و شاید برعکس، مدینه فاضله ها در خانواده شکل می گیرد. هرکسی با آموزش در خانواده، مدینه فاضله را با خود به سطح جامعه می برد: در خانه پول نیست که روابط را تعیین می کند، بلکه محبت و دوستی است. هرکس هروقت گرسنه شد، غذا می خورد، هرگاه خواست می خوابد. و یا عبادت می کند. اما این دوران مخفی یا درون تشکیلاتی است. زیرا وقتی پیامبر به مدینه می رود. ابتدا مسجد را بنا می کند: و نام آن را خانه خدا می گذارد. یعنی خانه مردم! در این مسجد بی خانمانها ساکن می شوند(اصحاب صفه) خانه پیامبر هم یکی از این خانه های حاشیه ای مسجد است. اغلب انها به مسجد راه دارند. حتی پیامبر از خانه خود به خانه حضرت علی، راه باز می کند. آنها غذای خود را مسجد می خورند، عبادت در مسجد، و حتی خرید و فروش!(موقوفات) و اعزام سپاه. مدینه فاضله، چهار ارگان رسمی دارد: طبق نامه امام علی به مالک اشتر: امور مالی(جبایه خراجها)امور فرهنگی (استصلاح اهلها) فنی و عمرانی (عمارت بلادها)و سیاسی و نظامی (جهاد عدوها) این چهار ارگان برگرفته از: چهار ستون عرش هست. لذا یک مسجد باید: امور فرهنگی، نظامی، اقتصادی و عمرانی باشد. و همه امور محله را پوشش دهد. زیرا معنی مدینه فاضله این است که: انسان همه نیاز های خود را در انجا براورده کند: جامع و مانع باشد. لذا پیشنهادمی شود: بجای مدارس سه شیفته و چهار شیفته! از مسجد برای آموزش و پرورش استفاده شود. زیرا آموزش در غیر مسجد، مانع الفت و حضور کودکان و جوانان در مسجد است. تصویر جدایی دین از علم و سیاست است. بسیج ها در مراکز غیر مسجدی، به مسجد ملحق شوند. ساخت و ساز اطراف مسجد، نهایتا با نظر مسجد باشد. زیرا مسجد باید از همه ساختمانها بلند تر باشد. و فاصله آنها بصورت دایره : یعنی نقاطی با فاصله یکسان از مسجد باشد. وبالاخره در معیشت مردم هم نقش داشته باشد. مثلا صندوقهای قرض الحسنه، مغازه های اجاره ای،مراسم تغذیه رایگان داشته باشد. همه ما خاطرات خود با امام حسین ع را، از قیمه های امام حسین به یاد داریم. به همین دلیل است که در همه مناسبت ها، دستور قربانی و تقسیم آن داده شده.. ولیمه دادن نیز توصیه های مکرری گردیده است. همه مراسم قربانی و ولیمه، در مسجد تنظم گردد :بطوری که هر روز یک وعده غذایی تهیه شود. در ابتدا میتوان از چای و خرما شروع کرد: بعد از پایان هر وعده نماز، از نمازگراران با چای پذیرایی شود. و امور مساجد تصویب کند که :چای را با خرما بدهند. هزینه چندانی نمی شود. ولی به سنگر بودند و جذب جوانان کمک می کند. زیرا ممکن است کسانی باشند که بودجه شان ضعیف است، و سرگرسنه بر بالین می گذارند. یا فرصت خرید خرما را نمی کنند. مسجد گیاهی در تهران دو روز در هفته نهار می دهد. بی خانمانها و کارتن خوابها، همه در انجا حاضر می شوند. با این روش فقر مطلق یا فقر غذایی را، می توان از بین برد. و فقرای واقعی، از فقرای دروغین بازشناسی و حمایت می شوند.
قله، در جمهوری اسلامی، نه در آسمانها، بلکه در پهنای زمین است. زمانی که پرچم اسلام (به گفته جاوید الاثر: احمد متوسلیان) در افق های جهان بر زمین کوبیده شود، موقع انتهای مبارزه، و رسیدن به قله است. امام خمینی آن را فرموده: تا وقتی ظلم هست، مبارزه هست. و یا فرموده که: بزودی اسلام، کلیه سنگر های کلیدی جهان را، فتح خواهد کرد. و امپراتوری عظمی، مقدمه حکومت واحد جهانی امام عصرعج خواهد بود. امروز روزی است :که 8میلیارد جمعیت جهان، یکصدا در کنار غزه مظلوم ایستاده! و بر اسرائیل ظالم می تازند.(کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا) وما به قله نزدیک شدیم. و تا موقعی که یک نفرظالم نباشد، به قله می رسیم. زیرا همه مردم دنیا، از یک پدر و مادر و دارای یک سرنوشت هستند. اگر کلام وحی به آنان نرسد، مقصر ماییم که: کلام وحی را در اختیار داشتیم، به آنان نرساندیم. به همین جهت قرانی در دست تهیه است که :به خط امام علی و برای کل جهان باشد. همه باید ان را بخوانند، تا با نوشته های بهشتی اشنا بشوند، حروف را مطالعه کنند، تا در پل صراط گم نشوند! و به مهره سوخته تبدیل نگردند. با این پیام روشن، اگر کسی نشنید یا نخواست که بشنود، مسئولیت ما تمام می شود، و بر قله تکیه خواهیم داد. و خواهیم گفت: (الحکم لله!) حکومت فقط مختص خداوند است (و اولیا خداوند). اما هستند کوردلانی که: گوش های خود را می بندند! که نشنوند(و فی آذانهم وقرا) آنها می گویند: ما که هنوز مشکلات خود را حل نکرده ایم! و برخی ها هم آن را تایید می کنند! تا مانع رسیدن به قله شوند. آنها نمی دانند که خداوند بشر را، در مشکلات آفرید(لقد خلقنا الانسان فی کبد) زیرا اگر می خواست، او را در بهشت نگه می داشت. به شیطان اجازه داد تا او را، از بهشت بیرون کند، تا شاید دست از تنبلی بردارد! و حتی برای انبیا دشمن جعل! کرد:(و جعلنا لکل نبی عدو..)چون دربهشت همه خور وخواب و شهوت بود! اما وقتی به روی زمین (بواد غیر ذی زرع) هبوط کرد، یعنی برخیز و تنبلی نکن! و دنیای خودت را بساز. پس اینجا، جای تنبلی نیست! جای تنبلی آن دنیا هست: که تا ابد بخورید و بیاشامید و بخوابید!(وهی دارالمقامه): خاقانی می گوید: در این عالم کسی بی غم نباشد، اگر باشد بنی آدم نباشد. آنها چشم به همه ابادانی ها، بسته اند، و با جمله ایران را ویران کردند، حقد و کینه خود را نشان می دهند. آیا برق دادن به همه روستا،ویران کردن آنهاست؟ ساخت مترو و اتوبان، شهرک های مسکونی و صنعتی، نامش ویرانی است؟ اینقدر اینها کوردل هستند. که واقعیات را نمی خواهند ببینند. برای اینکه واقعیات را ببینیم، باید از خدا بخواهیم که: شیطان لعین را بر ما مسلط نکند(لاتسلط علینا من لایرحمنا) آن گاه از مرحله کنود(ان الانسان لکنود)به مرحله شکور بودن می رسیم. شکر گزاری در اسلام، به معنی سرمایه گذاری است.(لئن شکرتم لازیدنکم) یعنی بجای اینکه دنبال چین! باشیم که برای ما سرمایه گذاری کند.خدا را شاکر باشیم که: این نعمت ها را به ما داده، که چین بدنبال تصاحب آن است! زیرا خدا قول داده: اگر شکر گزاری کنید، من به شما سود و بهره می دهم. (دنبال بهره وسود از بانکها و غیر خدا نباشید): ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید!(حافظ) قله همین جا است. چشم ها را باید شست و جور دیگر باید نگاه کرد.(سهراب سپهری) ای کسانیکه ایمان آورده اید، ایمان بیاورید! و مانند کسانی نباشید که: دشمن خدا و رسول شدند. که عاقبت آنها جز مهره سوخته،(جهنمی) چیزی نخواهد بود. که تنها به درد هیزم جهنم می خورد: ناصر خسرو: بسوزند چوب درختان بی بر، سزا خود همین است: مر بی بری را. پس ای مردم جهان، این پیغام را به زبان های خودتان، ترجمه کنید و برهمه مردمان بخوانید: هیچکس نباید که گوشش از این سخن ها نشنیده باشد. اگر شنیدند، مسئولیت شما تمام است. زیرا در اسلام همه چیز رسانه است! حتی دست و پای شما(زبان بدن) رسانه است. و اینهمه رسانه در اختیار شماست. باید که پیغام به همه برسد. اگر یک نفر هم آن را نشنود، روز قیامت خدا را شرمنده خواهد! زیرا می گوید: هیچکس این ایات را برای من نخواند. و باعث ش ماییم.
براساس تاکیدات مقام معظم رهبری بر مساله نخبگان، و موضوع اندیشه ورزی، بدینوسیله طرح تشکیل دانشکده اندیشه ورزی، یا موسسه عالی اندیشه شناسی، زیر نظر بنیاد نخبگان تهیه می شود: هدف از این دانشکده، تبیین اندیشه ورزی ، راهنمایی و شبکه سازی اندیشه ورزان، و ایجاد رویه واحد برای: همه رشته های علمی مرتبط هست. براین اساس اندیشه ورزی بین رشته ای هست، ولی بین رشته های علمی و محیط واقعی. مثلا تعیین اندیشه ورزی را میتوان نوشت: جواب های روزآمد یا اینده نگر، به سوالات کهنه و قدیمی. بطور مثال: با یک دلیل ساده میتوان خداشناس شد: من خودم را به وجود نیاوردم. پس کس دیگری مرا بوجود آورده، پس باید هدف و چیستی و هستی را، از او سوال کنیم! لذا نبوت اثبات می شود. نبوت یعنی اینکه به وجود آورنده، ما را رها نکرده، برای بهتر شدن هدایت می کند: لذا معاد ثابت می شود. بنابر این استدلال ساده، عدم رسیدگی به نخبگان، نداشتن برنامه جذب و غیره! براحتی حل می شود: زیرا استعداد های افراد زیاد، و نعمات خدا (لاتعد و لاتحصی) است و: دنیای فعلی ما ظرفیت روزآمد کردن آنها را ندارد. مهاجرت نخبگان هم قیامت را ثابت می کند: وقتی در این قفس دنیایی، بال و پر نمی توان گشود: باید مهاجرت کرد(آن ارضی واسعه فتهاجروا فیها) و اگر کل دنیا هم کوچک بود! باید به دنیای دیگر مهاجرت کرد. مسئله مرگ به همین راحتی حل می شود: وقتی ظرفیت انسان به حدی رسید که: در این جهان جواب نمی داد، به آن جهان وسیع تر منتقل می شود. شاید به هرکس یک ستاره می دهند! تا با ظرفیتی که این جا ساخته شده، کل ستاره را مدیریت کند. (اینکه می گویند هر انسانی یک ستاره دارد) وقتی انسان به آن دنیای بزرگتر می رود، تازه می فهمد که فقط بخشی از توانایی ها، شناسایی شده! مثلا چشم او نمی توانسته :غیر از مواد چیزی را ببیند، و در ان دنیا ظرفیت چشم صد در صد می شود، انسان حتی می تواند خدا را ببیند. تنها آروزی فاطمه زهرا از خداهم، دیدن و ملاقات حضوری با او بوده است. از این منظر اولین جلسه آزاد اندیشی را خدا گذاشته است! فرشتگان هم، همه مخالف رای دادند. و خدا فلسفه را افرید. و راجع به چیستی و ماهیت انسان بیاناتی فرمود: که همه ملائک بجز یک نفر قانع شدند. آن یک نفر هم منطق را افرید(اول من قاس الشیطان) و گفت من بهترم، خدا هم این را می دانست: یعنی عصیان شیطان از علم خداوند خارج نبود. لذا ماموریتی به او داد: برو انسان را از بهشت بیرون کن! زیرا او در بهشت تنبل شده: فقط خورد و خواب دارد. انسان وقتی بیرون شد، حضرت آدم مجبور شد: دانشگاه علمی کاربردی تاسیس کند: ده کتاب خدا به او داد، تا آن را تدریس نماید: یکی از فرزندان او رئیس دانشکده کشاورزی! شد و دیگری دانشکده دامپروری را اداره کرد. بعد از انها امتحان گرفت! که قابیل مردود شد. و به خشم آمد و هابیل را کشت! و خداوند کلاغی را مامور: اموزش تدفین نمود! او پس از قتل برادر فرار کرد، و به کوهها پناه برد. و لذا حضرت آدم ده کتاب را، به شیث نبی (نوه یا پسر سوم) سپرد. می بینیم که کلیه علوم و فلسفه، منشا خدایی دارد. و تنها چیزی که انسان را برخاک و آتش(ابلیش) برتری داد، علم او بود. زیرا خداوند همه علوم را به همه انسان ها اموخت(علم آدم الاسما کلها) و ملائکه بخاطر علم، بر انسان سجده کردند. و علوم هم فقط اسامی است. یعنی ما قدرت خلق یا ایجاد نداریم، بلکه نامگذاری انها را انجام می دهیم. ولی روز قیامت قدرت خلاقه هم، به انسان می دهد(لحم طیرا مما یشتهون) والبته کسانیکه خوب امتحان ندادند، و مثل قابیل به قتل و غارت پرداختند، آنها را می سوزاند، تا مهره های سوخته ای باشند: برای بیشتر شعله ور کردن آتش جهنم(وقودها الناس والحجاره). لذا سرفص دروس علاوه بر این موارد میتواند: بررسی اسناد بالا دستی، بررسی نیاز های منطقه ای، بررسی راه حل های رفع محرومیت. و حتی بررسی قوانین و مقررات باشد. در پایان نیز میتوان قبول شدگان را، به درجه پروفسوری مفتخر کرد. و مدرک لازم هم صادر نمود.
علیرغم انتقادات فراوانی که: از آموزش و پرورش ایرانی می شود، ولی شاهد هستیم که سیستم نخبه پروری هست، که تمام جهان به آن احتیاج دارند : با فریب و نیرنگ و هزینه های کلان، آنها را فراری و جذب می کنند. این سیستم به دلیل عمق تاریخی خود، امپراتوری عظمی ایران را اداره می کند. هم اکنون هم ما متذکر می شویم: که فرار مغزها درست نیست، بلکه اعزام روسای جمهور! و مدیران ایرانی تبار برای همه: اعضای این امپراتوری عظمی است. یعنی دنیا به این نتیجه رسیده که: کار های خود را به ایرانی تبار ها بسپارد. لذا باید چشم ها را شست و جور دیگری :به این موضوع نگاه کرد: اولا: سیستم ایرادی ندارد و آنهاییکه انتقاد می کنند، انتقاد آنها ناظر به کاهش این فرایند: نخبه پروری هست. ثانیا کسانیکه فرار مغزها را عنوان می کنند، در صدد تحقیر این سیستم می باشند، نه خواهان رشد آن. زیرا این سیستم براساس آموزه های آیت الله العظمی، ها اداره می شود. و اگر نقصی هم داشته باشد، با صئا و سیما و سخنرانی و مداحی برطرف می شود. انسانهای حاکم بر ایران همیشه بزرگان دینی بودند، چه از ابتدا که جمشید جم را حضرت آدم می دانند، زال را نوح نبی، و کورش کبیر که ذوالقرنین خوانده، و چه داریوش که آن را سلیمان نبی دانسته اند. چه: زمانی که ساسانیان را، به علویان منتقل کردند: از دواج دوتن از پسران حضرت علی ع، با دو تن از دختران یزدگرد سوم، این انتقال را مستحکم ساخت: که تا به امروز این سلسله، بنام امامزادگان و سادات، فراگیر شده است. آنهاییکه رفته بودند باز می گردند. و همه بر استان خدا، جبین می سایند. و از اینکه آنها را رها نکرده! نشانه هایی را فرستاده تشکر می کنند. فره ایزدی، همیشه یار ایرانیان بوده. و ایران مرکز دنیای: یکتاپرستان بوده است. اکنون نزدیک 12قرن است که: تحت الحمایه حضرت ولی عصر است. ایشان( روات احادیث)علمای مجتهد را کمک می کند: تا از پیچ و خم های تاریخی عبور کنند. لذا ایران امپراتوری یکتا، یکتاپرست و عظمی جهانی بوده، هست و خواهد بود. تا مادام که امام زمان ظهور کند. و این یک اظهار نظر ملی گرایانه نیست. زیرا پیامبر فرموده که: اگر علم در ثریا هم باشد، ایرانی (از قوم سلمان) به آن دست پیدا می کنند. اصلا کلمه مسلمان، به تعبیر ابن عربی، از سلمان گرفته شده! سلمان نامی بوده که: پیامبر بر رزوبه ایرانی نهاده است. و بارها بر پشت او زده و فرموده که: قوم آخرالزمان از قوم این مرد خواهند بود. و حتی فرموده (السلمان منا اهل البیت)! لذا در کشورهای عرب، که با ایرانی ها مخالف هستند، بجای سلمان فارسی، به او سلمان پاک می گویند: زیرا اهل بیت پیامبر در قران، به پاک بودن تایید شده اند. حال چرا اینهمه عظمت برای ایرانیان است؟ برای اینکه نوروز را ایرانیان جشن می گیرند! یعنی از ابتدای تولد زمین خداژرست هستند. ولی به گفته امام صادق ع، اعراب آن را ضایع کرده اند. چون نوروز یاد آور شروع خلقت خداوند است. و همه در ان روز، از خدا تشکر می کنند که دنیا را آفرید، مردم را افرید، و آنها هم در جرگه و غوغای هستی، مکانی دارند. شروع بهار و زایش گیاهان و حیوانات، بیدار شدن خرس های قطبی و سبز شدن درختان خشکیده را، همه از نشان های خدایی می دانند. و به قول سعدی : برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتری است: معرفت کردگار. درخت برای ایرانیان دانشگاه علوم است. لذا آموزش و پرورش در ایران، به دبستان محدود نمی شود. بلکه آنجا ادب می اموزند: ادبستان است! و دبیرستان، محل دبیری ومیرزایی و یاد گرفتن مشق زندگی است. گرچه غرب زدگان آن را برای مبارزه با خدا درست کردند(سکولاریزم). و می خواهند جایگزین الهیات کنند. ولی تا کنون موفق نشده، موفق هم نخواهند شد. غرب زدگانی که کاسه از آش داغ تر هستند. زیرا که غرب، خود به ایران سر تعظیم فرود آورده، ولی غربزدگان باور نمی کنند. هنوز مثل تقی زاده ها می گویند: باید از فرق سر تا نوک انگشت پا، فرنگی شویم. ولی الان این حرف معکوس شده! زیرا که خورشید، از غرب طلوع خواهد کرد. و این غرب زدگان دوباره مسلمان خواهند شد به تبع غرب!
بنده سالها است که از: انهدام بانکها سخن می گویم. از همان زمان که مردم در انقلاب، بانکها را نمی خواستند و مانند سینماها و مشروب فروشیها، آتش می زدند. اما برخی مسئولین مخصوصا حلقه مشهد، آن را نجس می دانند ولی می گفتند: پاک باید بشود. سینما را مثلا پاک کردند! بانکها را هم غسل تعمید دادند. ولی انها نمی دانند که: سگ به دریای هفتگانه بشوی! که چو تر شد پلیدتر باشد، خر عیسی گرش به مکه برند، چون بیاید هنوز خر باشد! برای اینکه ثابت شود که بانکها هنوز: پلید تر از گذشته اند یک سوال: با گذشت پنجاه سال از اسلامی کردن بانکها، چرا وام گیرندگان از بانکها، در زندان ، یا مصادره اموال شده و یا فراری هستند؟ سوالی است که از جناب مستطاب تاج الدینی شد، و ایشان تعجب کردند. اما جواب ان فقط یک کلمه است: چون رباخواری و حرام است. و حرام هم بی برکت. خوب البته جواب فناتیک و امل مابانه است. اما بدانید امل، مخلص ام البنین است: در حجاب و فرزند آوری. می بینید با همین شگرد ها، دست و پای مسئولین را می بندند: و دین اسلام را به مسخره می گیرند. شاید بخواهید روشنفکر بازی در اورید: مانند آقای تاج الدینی از من آمار بخواهید: آمار نمی خواهد، بنده گفتم کلیه وام گیرندگان، لذا باید شما آمار بدهید که: یک نفر وام گرفته و خوشحال است. اما بهر حال این هم آمار: اول خود دولت، ورشکسته ترین بودجه را دارد! فقط برای اینکه از سیستم بانکی استقراض می کرده! یعنی بانکها در باغ سبز نشان می دادند: تا دولت استقراض کند، بعد برای همیشه او را بدهکار بهره، دیر کرد و جریمه! می دانستند. چرا به ارتش یا سپاه حتی: در بحبوبه جنگ وام و ارز نمی دادند؟ برای اینکه می دانستند، این برگشت ندارد. و نمی توانند ارتش را بدهکار و تصاحب کنند. اما دولت را بدهکار و همه اموال او را مصادره(خرید سهام بجای بازپرداخت بدهی) کرده اند. حاکمیت بدون اجازه بانکها، کاری نمی کند: حتی آقای رئیسی که رئیس بانک مرکزی را عوض کرد: برای این بود که با افزایش نرخ بهره مخالف بود. و بانک مرکزی رئیسی، اولین کاری که کرد: به بهانه کاهش تورم، نرخ بهره را آزاد کرد. و دیدیم که تورم هم آزاد! و دروغ انها همان اول معلوم شد. الان بزرگترین ارقام هزینه ای بودجه دولت: بدهی به بانکها و مراکز مالی مانند بورس و بیمه است. یعنی بجای اینکه بانک و بورس و بیمه، مددکار دولت باشند، شمشیر از رو بسته: و به فکر استقلال از دولت هستند. دوم: بیش از دو هزار واحد تولیدی توسط: دولت سیزدهم احیا شد: که مشکل همه آنها بانکی بوده است. دولت سیزدهم فقط آب به اسیاب بانکها می ریزد: یعنی مهلت می گیرد. مهلت گرفتن از بانکها، یعنی افزایش بدهی و عقب افتادن اقساط :و یعنی قطعی شدن زندانی مدیران عامل! و مصادره همه این کارخانه ها. چون بانک که از حق! خود نمی گذرد؟// باید بهره و دیرکرد و جریمه را بگیرد. فرضا الان آقای رئیسی نگذاشته، بعدا به حساب انها خواهد رسید. سوم شرکت شستا و صندوق های بازنشستگی: همه به بانکها بدهکارند، و در معرض تعطیلی. لذا تنها شرکتهایی الان در ایران سرپا هستند که: اولا وام از بانکها نگرفتند: و با پول حلال کار خود را پیش می برند. ثانیا، آنهاییکه وام گرفته اند، همه بخاطر وام، مصادره شده و در اختیار بانکها هستند. به همین جهت هست که: خرده فروشان یا تولیدکنندگان، همه زیر زمینی عمل می کنند: زیرا اگر پروانه بگیرند، مورد شناسایی بیمه قرار می گیرند، واگر وام بگیرند مورد شناسایی بانکها، و اگر فعالیت چشمگیر داشته باشند مورد شناسایی بورس قرار می گیرند: و به آنی بدهکار شده! باید که سهام خود را واگذار به :بیمه یا بانک و یا بورس بفروشند: و غزل خداحافظی را بخوانند: زیرا بورس و بانک و بیمه، تله یهودی های نزولخوار است. آنها در قالب بانکها و بیمه و بورس، اقتصاد دنیا را در اختیار خود قرار می دهند. لذا تا موقعی که کار اسرائیل تمام نشود: کار بانکها و بیمه و بورس هم، تمام نمی شود: پس به یک نفر کار تمام کن، نیازمندیم.