فرضیه اصلی بنیاد اندیشه های زیربنایی، این است: فرضیه: ایران همیشه ابر قدرت بوده، هست و خواهد بود. اثبات فرضیه: مرحله اول: در زمان جمشید جم، کورش کبیر و داریوش بزرگ، ایران، امپراتوری جهانی یکتا، و یکتا پرست بوده که هیچ شکی نیست، مرحله دوم: ایران در حال حاضر با یک پهباد ارزان، موشک های بالستیک و دریانوردی دور زمین، ابرقدرت دنیا هست، باز هم شکی نیست! فقط کاهی در فاصله بین کورش تا امروز تشکیک می شود. که اینهم اشتباه هست. و نیاز به اثبات دارد. مراحله سوم: بعد از کورش تا امروز را، میتوان به سه بخش عمده: قبل از اسلام، دوران اسلامی و دو قرن معاصر تقسیم کرد. اتفاقا در این دوران، ایران بالاترین قدرت ها را داشته! ولی از درون دچار تفسیر های اشتباه شده است: مثلا می گویند شاه عباس به کلیسای جلفای اصفهان رفت، در ماه رمضان، از ارمنی ها نجسی طلب کرد و نوشید: و گفت: ما برای مسیحی ها احترام قائلیم! این روش او، زیر پا گذاشتن اسلام، برای حس غریبه پرستی است. یعنی شاه عباس که نماد یک امپراتور بود، اینطور فکر های احمقانه به سرش می زد. درحالیکه میتوانست به روش دیگری ان را اثبات کند: مثلا همه را به قصر خود دعوت و: برای انها شام مفصل و هدایایی در نظر می گرفت. این کج اندیشی ها باعث شد: تا امپراتوری ایران در این سه دوران دیده نشود. بعد از اینکه کورش کبیر، مصر را فتح کرد و یک نفر از اهای خراسان را، بعنوان فرعون! در آنجا منسوب نمود، براساس روایت معروف در راه بازگشت در گذشت. با فوت کورش، عده ای متوسل به رومی ها شدند: شهر روم را امپراتوری روم! و امپراتوری ایران را: ایرانشهر نامیدند. و مثل امروز، جای قاتل و شهید را عوض کردند. در اروپا فقط دو شهر وجود داشت، که خارج از خودشان را هم قبول نداشتند، و به آنها بربر می گفتند. اما از نظر کج اندیشان، امپراتوری روم و امپراتوری یونان بودند. در حالیکه طبق نقشه های موجود در بیستون کرمانشاه، هر دو از استانهای کوچک ایران(اسپارتا و یونا) بودند. در دوران اسلامی هم به همین شکل است: استان اربیا(عربی) و ماکا(مکه) از استانهای کوچک و جزو 23 استان امپراتوری ایران بودند، اما شدند امپراتوری عرب! (مثل الان که شعار می دهند: خودمختاری بو کردستان، آزادی بو ایران)در حالیکه، حضرت علی ع با تزویج: دو دختر یزدگرد سوم به دو پسر خود، امپراتوری ساسانی را، به امپراتوری علوی انتقال داد. و این امپراتوری علوی از آل بویه، دیلمیان، طبریان و آل زیار، به هم پیوست تا به تشکیل حکومت صفویه انجامید. البته ظاهر قضیه، حکومت در دست شاه عباس یا قاجار و پهلوی، اما در اصل قدرت در خاندان سلسله علوی بود. در اوج قدرت ناصرالدین شاه، یک حکم دو خطی میرزای شیرازی، باعث شد حتی خانواده ناصرالدین شاه هم، برای او قلیان نیاورند. ایت الله مجتهد انگلیس و روسیه را تهدید به حکم جهاد کرد. و انگلیس با تمام قدرت ظاهری اش گفت: تا موقعی که قران و روحانیت هست، ما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. حکومت آل علی را در قداست و قدرت: امامزادگان هم میتوان دید. آنها نه تنها در زمان خود حاکم بودند، بلکه در زمان ما هم، منشا تولید قدرت، ثروت و آرامش برای مردم هستند. هر کسی گرفتاری مالی و سیاسی دارد، با توسل به این امامزادگان، وبه طریق اولی ائمه، می داند مشکلش حل می شود. به اعتبار قدرت اجرایی همین امامزادگان هست، که همه به امام زمان معتقدند: با اینکه او را نمی بینند، و یا با منطق ظاهری حکمرانی تفاوت دارد. اما همه برای حل مشکلات خود، فقط به او متوسل می شوند. چون می دانند مردان قدرت و ثروت، ابتدا به فکر خودشان هستند. لذا، همانطور که در سال 1356 در: ایام شبهای قدر برای کل دانشجویان انقلابی، در مسجد الهادی تدریس کردم، قدرت امپراتوری ایران: مدرس ها و سید جمال ها، کاشانی ها و امام خمینی ها بودند. کتاب از کلینی تا خمینی این سلسله را، بخوبی توضیح می دهد. امپراتوری ایران حتی در جنگهای جهانی حرف اول را می زد. و نشان آن حضور سه قدرت فاتح در تهران و نامگذاری تهران بعنوان پل پیروزی بود.
باید دانست که وجود انسان، فقط اطلاعات است! فرق انسان با ملائکه و دیگر موجودات، در همین است، زیرا خداوند با اموزش اسما، انسان را به برتری بر موجودات، نشان گذاری کرد(علم آدم الاسماء کلها) و با این کار، در جلسه آزاد اندیشی موجودات، فلسفه افرینش انسان را تدریس فرمود. لذا علم و فلسفه ذات خداوند است! اولین جلسه آزاد اندیشی را هم خداوند تشکیل داد. پس این امر اثبات می کند:همه بنیاد های اندیشه ورزی انسان، باید دچار تحول شود. از من و ما، به خدا برگردد. از اینجا خطر فزونی اطلاعات هم روشن می شود. یعنی همانطور که نبود اطلاعات، انسان را با حیوانات برابر می کند، افزونی اطلاعات هم، ممکن است انسان را از حیوانات پست تر کند.(بل هم اضل) زیرا با دانش به جنگ دانش رفته اند، برایند آن اگر: به سوی خدا نباشد، کفر محض می شود. امروزه جهان دچار فزونی اطلاعات است،انفجار اطلاعات، او را به کفر کشانده(حقایق را می پوشانند). یعنی سوء مدیریت دانش! اتفاق افتاده، و پرچم داران مدیریت دانش، به بیراهه می روند.( اول العلم معرفت الجبار و آخر العلم، تفویض الامر الیه) مدیریت دانش باید: در ابتدای آن، ما را به شناخت خدا هدایت، و درانتها هم همه چیز را به اراده او بپذیرد. مدیرانی که دارای دانش افزوده هستند، ولی ان را منسوب به خود یا دیگری (غیرخدا) می دانند، در کفر و ضلالت هستند. زیرا خودشان می دانند: که حقایق را نمی گویند. فلسفه خلقت انسان از زبان خالق ان، فقط عبادت است. آنهاییکه فلسفه را قبول ندارند، ناچار به منطق روی می اورند. که اول من قاس الشیطان! و همین هم باعث خروج او: از عبادت خداوندی بود. زیرا شیطان عابد بود، ولی عبد نبود.60هزار سال خدا را عبادت کرد، ولی با تکذیب فلسفه، و انجام قیاس مع الفارق، به لعنت خدا دچار! و از درگاه خدا رانده شد، واولین کثرت را از وحدت وجود، رقم زد. این فزونی اطلاعات او بود که :مغرورش ساخت، مقدمه ای را برمتاخره تطبیق نمود! که لایتچسبک بود. گفت من از آدم بهترم، چون من از اتشم و او از خاک خلق شده است. اما فرشتگان دیگر همه سجده کردند. زیرا فلسفه الهی را، با اینکه خلاف میلشان بود قبول کردند. آنان در جلسه آزاد اندیشی، برخدا تهمت زدند، او را اشتباه کار! ومصر بر اشتباه، گفتند: منطق انها این بود: آیا باز هم می خواهی کسی بیافرینی، که در زمین فساد کند؟ با این منطق، و قیاس! شیطانی، هم گذشته خدا را زیر سوال برده، اشتباهات او را پیش چشمش آوردند، و هم کار جدیدش را. آنها هم عابد بودند، و گفتند: چرا آدم را می افرینی؟ ما خودمان ترا تسبیح می گوییم!(نحن نسبح بحمدک) یعنی خدا را خودخواه هم معرفی کردند! ولی با فسفه خدایی، قانع شده و سجده نمودند. و به وحدت با خدا راضی شدند. خداوند هم آنها را پذیرفت، ولی قانع نشد. او می خواست کسی باشد: که در کثرت، و جدا از خودش، باعقل و منطق و فلسفه، از کثرت دوری، به وحدت وجود برسد(انا لله و انا الیه راجعون) لذا بشر را افرید، او را از بهشت بیرون کرد، تا او به میل خودش، خدا را عبادت کند و برگردد. اما اولاد آدم هم دو تیره شدند! عده ای به خدا برگشتند(توبه)، و در آرزوی بهشت و رضوان الهی قدم برداشتند، ولی عده ای با شیطان دوست شدند، و بجای تشکر از خلقت خداوند، به تنفر از ان، و دوستی با ضد خدا، پرداختند. آیا اکنون 8میلیارد بشر روی زمین، از خلقت خودشان راضی هستند؟ و می خواهند بسوی خدا برگردند؟ یا به قدرت شیطان ایمان آورده، خودشان را همه کاره می دانند؟ بله! امروزه هوش مصنوعی، همه اینها را تفسیر می کند! عده ای از خدا بی خبر، با توسل به نخبگان شیطانی، در عفریم اسرائیل گرد آمدند، با کامپیوتر های فوق پیشرفته، همه اطلاعات را جمع اوری کردند، تا بگویند هوش مصنوعی، ما را برجهان حاکم می کند، و نیازی به خدا ندارند. زیرا آنها به تبع فزونی اطلاعات (بیگ دیتا) برجهان حاکم شده، تا مومنین را قلع و قمع کنند. اما هوش مومنین بر هوش مصنوعی فائق آمد!. و همه کامپیوتر ها از عفریم به غزه منتقل شد.
نفوذ لیبرالها در مراکز مالی ایران، باعث شده تا: مدیرت مالی برمبنای بهره، اساس همه کارها شود. شهرداری هم به طمع اقتاده: تا بهره ها را باز هم بالاتر ببرد. مدیران مالی اعتقادی به مدیریت مالی اسلامی ندارند. و همه چیز را از دیدگاه یهودیت، یا صهیونیسم اقتصادی می بینند. حتی ارزش کارمند را هم با فرمول: ارزش فعلی براورد می کنند: فرضا اگر شما 200میلیارد،در بانک بگذارید و ماهی 6میلیون تومان سود بگیرید! برابر با حقوق یک کارگر می شود. یعنی ارزش کار کارگر! همین است. لذا برای بالا بردن ارزش خودشان، همیشه بالاترین حقوق ها را منظور می کنند، و برای اینکه صدای مدیران دیگر در نیاید، آنها را هم بالامی کشند. و دائما در یک تضایف یا تصاعد، بیت المال را به غارت می برند. استدلال شان این است که هرچه: پاداش و حقوق هیات مدیره و مدیران بیشتر شود، سود کمتری نشان می دهد! لذا مالیات کمتری می پردازند. به همین جهت همه شرکتهای دولتی و نیمه دولتی، در ترازنامه خود زیان نشان می دهند. تا مالیات ندهند. جالب است که این شرکتهای بشدت زیان کار، اقلام نجومی به هیات مدیره می دهند: تحت عنوان افزایش سود! و بهره وری. تا جاییکه مدیران بتوانند شرکت را بخرند. به دو دلیل میتوانند: ترک تشریفات مناقصه کنند! یکی انکه این شرکت زیان ده هست، کسی ان را نمی خرد. دوم اینکه حق تقدم با سهامداران فعلی است. با این روش ها، همه بیت المال را بطور قانونی! برای خود برمی دارند. و اصلا می گویند (سردار بیا اینارو بردار)ما خودمان بیت المال هستیم! امروزه در بانک، بورس و بیمه، که سه نماد اقتصاد ربوی صهیونیزم هستند، کاری کرده اند که ایات: مربوط به جنگ باخدا، اصلا مطرح نشود. مثلا جزو افتخارات دولت بسیجی! این است که بهره را، مخالف قانون و شریعت، بالا برده و حاضر است بازهم بالاتر ببرد. شهرداری اعلام کرد: اگر سود بانکها 23درصد است، ما بیشتر از ان می دهیم، تا مردم پول خود را در پروژه های شهری، سرمایه گذاری کنند. یعنی زورشان به قانون بانکها نرسید، سراغ شهر داری ها رفتند. شهرداری همچنان در نظر دارد: روش بهره (نزولخواری)را در یک همایش بزرگ به شهرداران یاد بدهد. و علت پایبندی شهرداران به اسلام و: عدم مبارزه آنها با خدا را، نا آگاهی و بلد نبودن شهرداران اعلام می کند. این جرثومه های فساد صهیونیستی، به هیچ قانونی پایبند نیستند. و مانند اسرائیل حد و مرزی نمی شناسند. زیرا اگر به قانون اسلام پایبند باشند، باید بهره را قطع کنند. بهره یعنی پولبازی، و کسب در امد بدون کار! یا اگر حتی به کشورهای پیشرفته تاسی کنند، باید بهره را به یک درصد برسانند. لذا می بینیم نه به اسلام و نه به جهان، سرخود بهره ها را بالا می برند. به هر حال با این بهانه ها، چند باره از مردم پول می گیرند. یکبار مستقیم بعنوان عوارض، یکبار غیرمستقیم از دولت می گیرند، یکبار هم می خواهند: بعنوان سود سرمایه گذاران، خدمات خود را گرانتر کنند. و همین امر باعث می شود: شهر گرانتر و پرهزینه تر اداره شود. در حالیکه خدمات آن تغییری نکرده است. پس بجای بالا بردن منابع، باید به فکر کاهش مصارف باشند. خیلی از مصارف شهرداری، اصراف است و در وظیقه قانونی ان نیست. قانون جدید شهرداری ان را از ریاست جمهوری بالاتر می داند. و درواقع جای همه ارگانهای دولتی کار می کند: بجای سازمان تبلیغات! بجای وزارت صمت! وقتی واگن ها را از چین می خرد، یا اتوبوس ها را به شرکت های داخلی سفارش نمی دهد. طبیعتا باعث بیکاری کارگران این بخش ها می شود. در حالیکه اصلا خرید وسائل حمل و نقل، به عهده شهرداری نیست. فقط تنظیمات آن بعهده شهر داری است. هزینه کردن در مثلا راهپیمایی اربعین، به عهده وزارت کشور است. اما شهرداریها داخل می شوند. لذا باید دانست که برای تحمیل نظام رباخواری، از هرکاری استفاده می کنند. بیمه ها و بانکها و بورس ها، همه ناکار امدی خود را از این راه پوشش می دهند. والا، الان ما نیازی به بیمه و بانک و بورس فیزیکی نداریم. یک پلتفرم میتواند بدون هزینه این کارها را بکند.
ایا ۷۵سال با ۱۵هزار سال برابری میکند؟ قومی جمع اوری شده! در فلسطین اشغالی که ۷۵سال بیشتر، سابقه تاریخی ندارد ایا میتواند با قوم اصیلی: که ۱۵هزار سال سابقه تمدنی دارد برابری کند؟ جواب مثبت را فقط کسی می دهد که به: سندرم حمله دچار شده باشد و این تیم نتانیاهو هستند که:به بیماری سندرم حمله بی نتیجه، دچار شده اند. زیرا در اخرین دیدارش، دستور حمله به منازل فلسطینی در غزه را صادر کرد، و در عین حال ایجاد فتنه در ایران را قویا دنبال نمود. و رسما آغاز حملات جدید را اعلام کرد. و این نشان می دهد تنها درمان این سندرم، از بین بردن همه تیم هست. لذا وظیفه همه نیروهای مقاومت: در سراسر جهان این است: که بر قتل و نابودی تیم نتانیاهو متمرکر شوند. و این وظیفه هسته های مقاومت کوچک، در سراسر دنیا هست. زیرا این هسته های مقاومت، به دستور امام خمینی در تمام کشورها تشکیل شد. هرکدام تا چهل سال تجربه تحلیل و جمع آوری اطلاعات را دارند. بسیاری از انان در میدان عمل نیز شرکت داشته و: در سازماندهی تظاهرات حتی در شهر تل اویو، تجربیاتی را عرضه کرده اند. لذا به راحتی میتوان گفت: هرکس وجدان انسانی داشته باشد، باید هدف خود را از بین بردن نتانیاهو قرار دهد. زیرا برهمه دنیا ثابت شد: که از این بیماری سندرم حمله رنج می برد . و تنها راه علاج آن نابوی اوست. احیانا اگر کسانی هستند که تازه قدم در این راه گذاشته اند بدانند که: همه انسانها در طول تاریخ، از یک پدر و مادر بوده اند. لذا فرقی بین آنها نیست. اما نتانیاهو و اسلافش، خود را برترین نژاد ها!و بقیه را سزاوار کشتن می دانند. تا بحال هم تمشیت، نصیحت و یا راهنمایی و کار فرهنگی، جواب نداده یعنی گوششان به: هدایت انبیا بدهکار نیست. برای این کار بهتر است: در تظاهرات طرفداران غزه شرکت کنند، ابتدا باید دوستان خود را سازماندهی نمایند. و سپس با لیدر تظاهرات یا افراد مهم آن تماس بگیرند. تا راهنمایی های لازم را دریافت نمایند. اما کسانی که در مناطقی هستند که: امکان عبور نتانیاهو وجود دارد، مسئولیت سنگین تری دارند. باید تمام دنیا برای او نا امن باشد. این را هم بدانید که هسته مقاومت، در بین بادیگارد های نتانیاهو وجود دارد. ولی انان بدلایل امنیتی نباید راسا کاری بکنند، امام میتوانند برای دیگران، راه را باز کنند. مثلا به ما اطلاع داده شده که قرار است: کشتی های تجاری ااز باب المندب، تغییر داده از طرف مرزهای شما ادامه مسیر بدهند. و این فرصت خوبی است: زیرا هرچه در کشتی هست و حتی خود کشتی را، میتوانند بعنوان غنیمت بردارند. این امر به ان دلیل است که: مردم دنیا منتظر اقدامات جمهوری اسلامی نباشند. یک گروه بنام حماس به سادگی در یک ساعت، 250شهرک صهیونیست نشین را تصاحب کرده، تا عمق 50کیلومتری داخل اسرائیل وارد شدند. چراکه نتانیاهو نمی تواند:همه چیز را هماهنگ کند. او اکنون فقط به فکر کار رسانه ای و تبلیغاتی است. مثلا همین که اعلام کرده جنگ را دوباره آغاز می کند، خودش می داند کاری از دستش نمی اید. ولی میتواند رسانه های مزدور خود را، حتی در داخل ایران فعال کند. مثلا روزنامه دنیای اقتصاد با خوشحالی، از حمله مجدد اخبار مربوطه را ان لاین پخش می کند. با اینکه مجوز او روزنامه هست، ولی روز جمعه هم سایت خود را بکار می گیرد. اینها سعی می کنند، ایران را به عملی تشویق کنند، تا دنیا هم بگوید : ایران کاری نمی کند، پس ما چه کاره ایم! در حالیکه ایران در سطح کلان، گامهای کاملا حیاتی را برداشته، و گلوی نتانیاهو را فشرده است: همینکه رهبر ایران اعلام می کند: هیچکس کالایی به اسرائیل نفروشد، یا از ان نخرد. این امر صفوف منافقین را مشخص تر می کند تا مردم به اشتباه نیافتند. ترکیه و چین راس منافقین هستند: یعنی هم برای غزه گریه می کنند! وهم مایحتاج اسرائیل را تامین می نمایند. یکی از کارهای مهم که وزیر خارجه ایران انجام داد: دور زدن حق وتو بود. در حالیکه شورای امنیت سازمان ملل با سه عضو، اتش بس را وتو کرده بود، با تحرک دیپلماسی، سازمان ملل و سه کشور را کنارگذاشت.
شما هرچقدر تولید را اضافه کنید، دشمن بیشتر از ان را، از بین می برد. این بازی نامش:مارجینال ها یا نهایی بازی است. برای توضیح این مطلب ، ایا از خود پرسیده اید که چرا: وزنه برداری فوق سنگین را پر وزن می گویند؟ زیرا اگر یک پر! مرغ یا پر تاووس، به آن اضافه کنید دیگر کسی نمی تواند آن را بلند کند. این همان مارجینال یا تولید نهایی یا مانع نهایی است. فرض کنید نا ترازی عرضه بنزین را، با ایجاد پالایشگاهها و سرمایه گذاری از بین بردید. مثلا ظرفیت را یک میلیون لیتر افزایش دادید، تا با مصرف برابری کند. دشمن در اینجا بیش از یکمیلون تقاضا یا:مصرف جدید ایجاد می کند، تا بحران ناترازی ادامه یابد. و به اصطلاح سایه به سایه با شما می اید. این مصرف جدید، اصلا مصرف مردمی نیست. بلکه قاچاق سوخت یا حتی از بین بردن آن و ریختن در بیابان ها است! زیرا با این کار دشمن، هزینه ای می پردازد تا ظرفیت تولید از بین برود، و بحران باقی بماند. در همه زمینه ها دشمن در سایه سار شما است: فرض کنید یک ایستگاه تلویزیونی راه می اندازید، تا نقاط کور را پوشش دهید. اما با تعجب می بینید، ماهواره ها بهتر از سیگنال شما، دریافت می شود. و آن نقطه کور همچنان باقی می ماند. درمصرف آب و برق و همه موارد اقتصادی، دشمن ارزیابی درستی از ناترازی ها دارد. توان شما را هم می داند. لذا شما می بینید با توجه به اینکه: ساختمان سازی چند برابر متوسط دنیا، در ایران توسعه می یابد، ولی همچنان بی مسکن ها بیشتر می شوند. یا مثلا کمیته امداد هرسال تعداد زیادی را توانمند می کند! دستمایه به انان می پردازد. ولی تعداد فقرا نه تنها کم نمی شود، بلکه بیشتر هم می شود. واین نشان می دهد تولید بیشتر راه حل نیست. محدود کردن مصرف راه حل است. که در مکاسب به آن میانه روی یا قناعت می گویند. یعنی جلوی مصرف های بی رویه گرفته شود. آنهم نه به اشتباه بلکه به درستی! مثلا برای جلوگیری از مصرف بی رویه آب، فقط جلوی مساجد تابلو می زنند که: در وضو گرفتن اصراف نکنید. در حالیکه اگر اصراف هم بشود، به اندازه اصراف یک سلبریتی: در استخر خودش نمی شود. درواقع آن سلیبریتی یا ضد انقلاب، با پر کردن استخر خود از آب شرب و تصفیه شده، یک واحد آب و فاضلاب را تخریب یا بی اثر می کند. یعنی شما سعی می کنید با چاه زدن، یک منبع جدید وارد مدار کنید. و او دقیقا همه این آبها را، به تنهایی مصرف می کند. در مورد نفت و بنزین هم به همین شکل است. هرچه تعداد پالایشگاهها اضافه می شود، قاچاق سوخت و دور ریز آن جلوتر است. روزانه 4میلیارد دلار زیان قاچاق سوخت است. این تازه رقمی است که رسمی و تایید شده است. در پوشاک مثلا، گمرک اعلام می کند: تنها دو میلیارد دلار پوشاک از ترکیه وارد ایران شده! اما ترکیه در امارهایش می گوید: 28میلیارد دلار پوشاک به ایران صادر کرده است. پس اهمیت مارجینال بازی (نهایی بازی) باید درک شود، و با آن درست مقابله شود. نباید تصور کرد که قاچاق سوخت، برای یک لقمه نان است! که بعد با شفقت با ان برخورد کرد! با مقداری جریمه موضوع را تمام کرد. بلکه باید دانست که هدف از قاچاق سوخت، ناکارآمد کردن نظام است. به همین دلیل از مبادی قانونی هم قاچاق می شود! مثلا در مورد پوشاک ترکیه، هر مسافری میتواند یک چمدان پوشاک، از معافیت گمرکی استفاده کند. و اگر هم بیشتر شد نرخ ان حداقلی است. ولی شما می بینید 14برابر واردات پوشاک، از همین مکان است. یا مثلا کولبران، که نفت قاچاق می کنند، مورد ترحم هستند و اصلا دستگیر و یا اعدام هم نمی شوند. در حالیکه همین ها بودند با سوء استفاده، از این ترحم بی جا، وسایل ترور شهید فخری زاده و دیگران را، وارد تهران کردند. لذا دولت با این نهایی بازها! بعنوان ضد انقلاب باید برخورد کند. قوه قضاییه آنها را اعدام کند. حتی در مسئله اب و برق، سلیبریتی ها برایشان مهم نیست، که پول آب چقدر باشد، ضد انقلاب به او دوبرابر پرداخت می کند. و درمان آنها فقط احکام انقلابی اعدام است.